دور باطل
  
 اگر میپرسید که چرا من منطق را با(ت) نوشته ام باید بگویم تا حالا که منطق به  کار بردیم دردی دوا نشد شاید ایندفه با منتق توانستیم
 
تیر 1385
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
متن نامه ی دکتر احمدینژاد به آنگلا مرکل

 

ای زن از فاطمه اینگونه خطاب است

ارزنده‌ترین زینت تو حفظ حجاب است

سلام خدمت صدراعظم آلمان جناب خانم آنگلا مرکل

خانم صدراعظم در سالی که به نام مبارک پیامبر اعظم(ص) نامگذاری شده بر آن شدم تا چند سطر درباره ویژگیهای یک صدراعظم خوب و یک زن صدراعظم خوب برایتان بنویسم .. باشد که راه زهرا دخت نبی مکرم پیامبر اسلام(س) را راه خود قرار دهید و برای جامعه زنان آلمان نمونه و الگوی مناسبی از یک زن محجبه ی مسلمان باشید

امروزه ما در غرب شاهد این هستیم که از زن به عنوان کالایی که باید مردان از او لذت ببرند استفاده میشود و این زنان نمونه ی بردگی نوین غرب هستند ... انقلاب اسلامی ایران با کشیدن چادر و روسری بر روی سر زن ایرانی ... به او ارزشی داد که در هیچ جای این عالم شاهد آن نبوده و نیستیم ... متاسفانه در جامعه شما غربیها اصلا به وجود زن به عنوان یک انسان دارای حق اختیار نگریسته نمی شود و با دادن آزادیهای فردی و اجتماعی به جامعه و خصوصا قشر مظلوم زنان آلمانی آنان را اسیر شهوانیات مردان کرده اند ... با نگاهی به سیر اسلامخواهی غربیان میتوانید دریابید که جامعه و بخصوص زنان غربی میخواهند با فرار از بند آزادیهای فردی و اجتماعی راه آزادگی را انتخاب کنند .. حتی فرار و مهاجرت آلمانیها به کشورهای اسلامی و خصوصا ایران موید این نکته است که مردم آلمان دیگر نمی خواهند اسیر آزادیهای شما باشند و دوست دارند که یک نفر بیاید و بر سر آنها چادر بکشد تا از بند آزادی برهند ... سیر رو به گسترش اسلامخواهی و آزادگی در کشورهای غربی روزبه روز افزونتر میشود و این نشاندهنده ی آنست که جهان به سمت و سوی عدالت و لیبرال ستیزی پیش میرود .. خانم مرکل در کشور شما برای زن ارزشی بیشتر از خانه داری قائل نیستند و جامعه مردسالار کشور شما نمی خواهد که زنان به مقامهای بالایی نظیر آنچه که فاطمه زهرا(س) به آن دست پیدا کرد برسند .. در کشور ما آنقدر به زنان اهمیت میدهند که مثلا یک زن میتواند تا حد رئیس محیط زیست یک کشور راه پیدا کند و یا مشاور رئیس جمهور در امور بانوان شود ... ارزش زن در جمهوری اسلامی تا حدی بالاست که امام خمینی (ره) میفرمایند : از شلوار زن است که مرد به میراژ میرسد ...  و میراژ همان هواپیمایی است که در آسمان میچرخد و بمب میزند.. در کشور شما بی عدالتی شدیدی در مورد حقوق زنان وجود دارد .. مثلا چرا باید حق زن و مرد به مساوات باشد؟ قوانین عالیه اسلامی مملکت ما مساوات حق زن و مرد را یک بی عدالتی آشکار در حق زنان میداند و معتقد است که طبیعت زن به آن جهت که با طبیعت مرد متفاوت است این دو نباید دارای حقی مساوی باشند .. در کشور اسلامی من ارزش زن تا به حدی بالاست که بر طبق قوانین جزایی آن ارزش دیه یک زن را تا حد تخم چپ خایه مردان بالا برده ایم تا مبادا کسی فکر کند که زن موجودی بی ارزش است ... همین که می بینید که ما نمی گذاریم تا موی زنان دیده شود به آن خاطر است که مبادا مردی نگاه سوئی به زن بنماید و زن در معرض خطر تعرض قرار بگیرد حجاب مصونیت نه محدودیت .. در کشور شما اصلا امنیتی برای زنان وجود ندارد ... میدانید که اگر یک زن که در جامعه ی شما آنطور لختی پختی راه میرود بیاید ایران شونصدتا تصادف رخ میدهد و یک لشگر پشت سرش راه می افتند تا اورا مجازات کنند؟ ولی در کشور شما چه ؟‌آیا چنین امنیتی برای زنانتان وجود دارد ؟‌آیا اگر زنی لخت بیرون آید مردانی وجود دارند تا اورا تنبیه کنند تا دیگر اینطوری بیرون نیاید تا دفعه ی بعد بداند که اگر میخواهد امنیت داشته باشد باید چادر داشته باشد؟ در کشور من همه مسئول ایجاد امنیت هستند و نمی گذارند که یک زن امنیت خودش را با بی حجابی از دست بدهد و اگر بی حجاب بیرون بیاید چنان ترتیب او و خواهرش را میدهند تا دفعه ی بعد امنیت را رعایت کند ... خانم مرکل بنده در این سال که به نام مبارک پیامبر اعظم نامگذاری شده تصمیم دارم تا گشتهای امر به معروف و نهی از منکر را در اروپا تاسیس کنم تا امنیت را در کشورهای شما برقرار کنند .. شما که به فکر امنیت مردم و مخصوصا زنان نیستید .. بگذارید تا ما با هزینه ملت خودمان امنیت را برای شما برقرار کنیم ... همانطور که الان شاهد هستید که با حمایت از جنبش حزب ا.. لبنان چه امنیت گسترده ای را برای مردم لبنان به ارمغان آورده ایم ... راستی خانم مرکل شما میتوانید با پیروی از تعالیم عالیه و انسان ساز اسلام به مرحله ای برسید که هاله ای از نور دور شما تشکیل شود همانطور که من و آقای مصباح یزدی(رضی‌ا... عنه) به این مرحله رسیده ایم ... اکنون من محمدنورالدین هستم و شما هم خواهید شد مرکل نورالدین ...

خانم مرکل من آنچه را شرط بلاغ است گفتم خواه پند گیر خواه ملال ... شما میتوانید با استغفار از درگاه خداوند متعال و انتخاب راه زهرا و زینب (س) الگوی مناسبی از یک زن محجبه مسلمان باشید 

والسلام من التبع الهدی

محمود احمدینژاد معروف به محمود نورالدین ۲۶/۴/۸۵

رونوشت:

حضرت آیت ا.. العظمی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی

جرج دبلیو بوش رئیس جمهور امریکا

کوفی عنان رییس سازمان ملل

امام زمان (عج) و آیت ا.. مصباخ یزدی

  

 


 
دوشنبه 12 تیر ماه سال 1385

نسلی که خمینی درست کرد

از مشخصات این نسل ..کوتاه شدن قد و کمبود وزن ناشی از سوءتغذیه .. بیماریهای روانی گسترده ناشی از ارضا نشدن غریزه جنسی ناشی از بدی وضع اقتصاد ناشی از اجبار به مذهب در مدارس و جامعه ناشی از ۸ سال جنگ نامقدس ... نسلی با نبود اعتماد به نفس کافی برای زندگی .. نسلی افسرده که برای فرار از افسردگی به اعتیاد و قرصهای روانگردان و بعضی مواقع خودکشی روی می اورد ... نسلی که فقط به امروزش می اندیشد و نمی تواند برای فردایش اندیشه کند .. نسلی که جوان بود و جوانی نکرد ... نسلی که پر و بال هیجان جوانی اش زیر تیغ خمینی پرپر شد ... نسلی که هدف از به دنیا آمدنش فقط و فقط تامین سرباز برای ایجاد حکومت جهانی الله بود ... نسلی که فقط به دنیا آمد ... نسلی که زنده است و زندگی نمی کند ... نسلی که خودش هم نمی داند حقوقش چیست ... نسلی که به سرکوب خود به عنوان یک چیز طبیعی می نگرد ... نسلی که دنیا را ندیده و فکر می کند که همه جای دنیا وضع همینست ... نسلی که کشورش روی دریایی از منابع خدادادی درست شده و خودش کوچکترین بهره‌ای ندارد ...

نسلی......................................» بر باد رفته

ای نسل برباد رفته به خود آیید .. شما را به خدا به خود آیید و بفهمید که چه کسانی شما را به باد دادند .....

شما را به خدا به خود آیید ...


 
یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385
۰

 
یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385

 

 

من هم می میرم .. تو هم که خودت رو حزب‌اللهی میدونی می میری ... هممون می میریم .. هیچکس تا ابد زنده نیست ... ولی ای حزب‌اللهی اینو بدون که جای تو بهشت نیست ... اگه تا حالا فکر می کردی که جات بهشته باید بهت بگم که سخت در اشتباهی .. اگه فکر می کنی اون ملعونی که پایه های تو رو گذاشت اون جاش بهشته باز هم باید بگم که سخت در اشتباهی اخوی ... از حرفای شماها میفهمم که همتون اطمینان کامل دارین که جای شما و اون ملعون هندیزاده بهشته .. شماها ممکنه خیلی فکرای دیگه هم داشته باشین ولی همش باطله .. فکر می کنین چونکه قدرت دست شماهاست پس حق هم با شماست ... شماها بیش از حد به روزگار اطمینان دارین .. ولی چرخ روزگار همیشه میچرخه .. یک بار کسی رو به اوج میرسونه و یک بار هم با یه چرخ دیگه اونو از اون بالا میندازه پایین .. بترسین از اون روزی که جای زین و پشت عوض بشه .. بترسین از خدا بترسین و اینقدر آدما رو بوسیله دین خودساختگی خودتون گول نزنین .. خودتون هم میدونین که باطلین ولی هیپنوتیزم شدین .. نمی تونین از عقاید پستتون دست بکشین .. شرطی شدین .. اون هم از نوع پاولفی ... ممکنه تو حزب‌اللهی باشی و در عین حال فقیر هم باشی ولی ای بدبخت فلک زده اینو بدون که توی اون دنیا هم توی جهنم با بنیانگذارت محشور میشی .. سربازای معاویه و یزید هم فکر می کردن که جاشون بهشته .. میدونی چیه؟‌اونا خیلی از شماها معتقدتر بودن و با شعار ا...اکبر با امام حسین جنگیدند .. اگه نمیدونستی بدون... اونا هم دم از دین میزدند ... فکر نکن چونکه یه سره نماز میخونی یا میری دعایی کمیل دیگه خدا به خاطر اینا تو رو وارد بهشت میکنه .. نه عزیزم .. آخه تو چجوری میخوای جواب خدا رو بدی وقتی ازت پرسید منکه انسانها رو آزاد خلق کرده بودم تو چرا اختیارشون رو گرفتی؟ فکر کردی چونکه آزادیهای فردی و اجتماعیمون رو گرفتی دیگه جات بهشته؟‌اتفاقا به همین دلیل جات جهنمه .. جامعه رو به بهانه‌ی جلوگیری از فساد .. از حقوق طبیعیشون محروم کردی ... از چیزایی که خدا بهشون داده بود محروم کردی ... منکه از خدا خواهش کردم اگه شماها نمیخواین نابود بشین .. منو از دنیا ببره .. دوست دارم جزع و فزع بنیانگذارت رو توی اون دنیا ببینم و کیف کنم ... کسی که تو فکر میکنی جاش بهشته .. ای بدبخت .. ای جهنمی ... ای جهنمی .. اونقدر مطمئنم جات جهنمه که حاضرم به جون مادرم هم قسم بخورم که جات جهنمه .... خدایا یه کاری کن که من مردم ... مردم خدایا .. به دادم برس که دیگه زندگی لذتی نداره .. من فقط دوست دارم که تو یه کاری بکنی تا من دوباره به زندگی امیدوار بشم ... خدایا هرجور میدونی نابودشون کن .. هرجور میخوای نابودشون کن ... فقط نابودشون کن .. من حاضرم حتی جونم رو هم بدم تا اینا نابود بشن ... میدونم اگه تو این راه کشته بشم اونا توی تلویزیون خواهند گفت که یکی از اراذل رو که برای مردم عربده کشی می کرد به هلاکت رسوندیم ..

 

 راستی به عقیده ی من اگه حافظ و مولانا و سعدی و فردوسی امروز زنده بودن .. صدردرصد جاشون اوین بود .. همه ی اینا از دیندارای ظاهری می نالیدن .. مولانا هم که صوفی بود .. مث صوفی های گنابادی که تار و مارشون کردن اون رو هم تار و مار می کردن .. بعد هم اونا رو میاوردن توی تلویزیون و میگفتن که ما جاسوس بودیم ما مشروب می خوردیم ...

یکی به من میگه : تو که میگی توی ایران آزادی نیست پس چجوری میتونی توی وبلاگت همه چی بنویسی ... عجب حرف خنده داری .. مگه وبلاگ هم شد رسانه .. مگه وبلاگ رو ج اسلامی درست کرده .. مگه چند نفر میان توی وبلاگ تو؟ راست میگن که امثال فیلسوفانی مث جهانبگلو و مبارزانی مثل گنجی رو بذارین که توی تلویزیون حرف بزنن .. اونوقت یه رفراندوم بگیرین و ببینین که مردم طرف کی هستن ....


 
شنبه 10 تیر ماه سال 1385

خدایا یعنی میشه یه روزی جزع و فزع اون کسانی که جوونیمون رو گرفتن ببینیم؟ خدایا یعنی میشه ببینیم روزی رو که بعضی از این مردم پی به اشتباهاتشون ببرند؟ خدایا میشه روزی رو ببینیم که دیگه به اسم دین ظلم نشه؟ خدایا چرا توی دوران من این اتفاقات افتاد؟ خدایا چرا من توی بحبوحه بحران و جهالت به دنیا آمدم؟ خدایا چرا بعضی از این مردم با اینکه عامل بدبختیشون همون کسانی هستند که به اسم دین به اونا حکومت می کنند .. باز هم طرفدار همون ظالما هستن؟ یعنی این جماعت ، همون جماعت خسرالدنیاوالاخره هستن؟ خدا کنه که عذاب این گروه رو هم ببینیم .. ولی خدایا من از تو راضی نیستم .. میدونم که راضی بودن یا نبودنم از تو هیچ تاثیری نداره ... ولی من یکی از اینکه کاری کردی که شیاطین به قدرت برسند از تو راضی نیستم ... پس کی میخوای اینا رو نابود کنی؟ حالا که دیگه جوونیم رفته .. حالا که دیگه بهترین دوران عمرم توسط این شیاطین نابود شد؟ مگه لذت انتقام چیه؟‌ زمانی انتقام لذت داره که من یه نیرویی داشته باشم .. نه اینکه همه چیزم نابود شده باشه و دیگه نتونم از چیزی لذت ببرم ... خدایا چرا ساکتی؟‌ نمیخوای یه کاری کنی؟ هیچکدوم ازین مردم جرات نمی کنند کاری کنن.. خیلییاشون هم نگران از دست دادن همون یه لقمه بخور و نمیرشون هستن و کاری نمی کنن ... خدایا یا زنگی زنگ باش یا رومی روم .. کاری کن که این ملت از این هم بدبخت تر بشن تا شاید دیگه چیزی برای از دست دادن نداشته باشن و قیام کنن ... البته خدایا .. به زودی میبینم که این مردم از این هم بدبخت تر بشن .. می بینم که نون برای خوردن نداشته باشن ... حقشونه .. کسانی که همونطور ساکت میشینن تا ظالمان هر بلایی به سرشون بیارن .. حقشونه که از گشنگی بمیرن .. اینا چونکه از ظالم هم حمایت کردن .. اون دنیا رو هم ندارن .. چی میشد خدایا اگه کسانی رو می اوردی سرکار که همه راضی باشند... چرا در ایران من همیشه کسانی اومدن سرکار که فقط خودشون رو میخواستن  با هوادارانشون .... چرا فرهنگ مردم ایران هیچوقت درست بشو نیست؟ همه فکرشون یا فوتباله یا مذهبی که هیچ دردی از کسی دوا نمی کنه ... هیشکی به فکر اون بدبختی که صبح تا شب مث سگ کار میکنه و هیچی گیرش نمیاد نیست .. هیشکی به فکر آینده جوون نیست .. همه بد شدن .. بد ..


 
شنبه 10 تیر ماه سال 1385

یلی جالبه .. در مملکتی که تو حتی نمیتونی نوع زندگیت رو انتخاب کنی .. توی کتابای دینیشون از مختاربودن انسان مینویسند ... استدلال اونا اینه که مثلا تو که میگی همه چی جبریه .. مگه تو نمی تونی به اختیار خودت این لیوان رو مثلا از اینجا برداری یا برنداری؟ آخه اینم شد اختیار؟ این که من بتونم این لیوان رو ازینجا منتقل کنم اونجا .. این دیگه اختیار منه؟ ... یا مثلا میگن اگه رفتی بالای ساختمانی و خودت رو پرت کردی آیا این جبره یا اختیار؟‌ببینید  اختیار رو با چه مثالهایی توجیه می کنند ؟‌چرا نمی گی که آیا تو مختاری که توی این مملکت از آلت تناسلیت لذت ببری؟ یا روش زندگیت رو خودت تعیین کنی .. بله آقاجون من توی این مملکت فقط برای ضربه زدن به خودم مختارم ولی برای لذت بردن از زندگی مختار نیستم ... من به راحتی میتونم خودم رو با اختیار کامل از ساختمان پرت کنم ولی آیا میتونم با اختیار خودم نوع پوششم رو انتخاب کنم .. آیا میتونم اگه دختر باشم حجاب رو دور بندازم؟ پس نگو که ما مختاریم ... درجه اختیار انسانها به محیطشون و حکومتشون و فرهنگ بستگی داره .. متاسفانه توی فرهنگ و حکومت ایران .. توی تنها چیزهایی که تو مختاری اینه که بتونی این لیوان ذو جابجا کنی یا خودت رو از ساختمان پرت کنی ... دیگه هیشکی نمی گه که روش زندگیت رو خودت انتخاب کن .. دیگه هیشکی نمیگه که اعضای بدنت(آلت تناسلی) در اختیار خودته حکومتی که هیچوقت نمیگذاره تا شهروندان عادیش طعم زندگی رو بچشند و از نعمات خدا بهره‌مند بشن ... در چنین نظامی حرف از مختاربودن انسانها بی معنیست ... این بدبختا اختیار رو در چیزایی معنی میکنند که اولا انجام دادن یا ندادن اون کار اختیاری هیچ مشکلی از زندگیت رو رفع نمی کنه دوما اون کار اختیاری به ضررت تموم بشه .. ما توی این دوتا مختاریم .. ولی مختار نیستیم که حتی نوع زندگیمون رو خودمون انتخاب کنیم ... مردم عادی ایران بیشتر از ۹۵ درصد اسیر جبر فرهنگی و محیطی و حکومتی هستند و عده‌ای مرفه و حکومتی دارای ۶۰ درصد اختیار در زندگیشون هستند نه تنها در زندگی خودشون که حتی در زندگی دیگران هم اونا هستند که تصمیم می گیرند ... حالا چرا من میگم کسانی که اختیار رو از انسان سلب کردند جاشون جهنمه

اختیار نعمت خداست .. تو مختاری که کافر باشی یا زردشتی یا مسلمان .. ولی کسی حق نداره تو رو به خاطر دینت یا نوع زندگیت از دنیا و لذاتش محرومت کنه ...تو مختاری که حجاب داشته باشی یا حجاب رو انتخاب نکنی .. کسی حق نداره تو رو مجبور کنه (حجاب تا چه حد به جامعه مربوطه؟ به نظر من قسمتهایی از بدن که نشانه بلوغ توی اونا نمایانگر میشه نباید در معرض دید عموم قرار بگیره ولی بقیه جاها به هیچکس مربوط نیست)

ولی وقتی عده‌ای به نام دین .. اختیاراتت رو از تو سلب کردند این یعنی گرفتن حق انتخاب از یک انسان مختار و این صددرصد در نزد خدا جرم محسوب میشه ... و مستحق مجازات .. در واقع اونا میخواستن ما رو بهشتی کنند و موفق هم شدند که ما رو بهشتی کنند ولی آخرت خودشون به باد رفت ... کسی که در دنیا حق تعیین نوع زندگی خودش رو نداشته صددرصد جاش بهشته و به نظر من گناهانی هم که بر اثر جبر محیطی انجام میده به گردن اونایی می افته که اختیار رو ازون سلب کردن ...  اگر بر فرض کسی به این خاطر که اختیار غریزه جنسیش رو ازش گرفتن .. برای براورده کردن غریزش دست به جنایت زد .. این گناه .. قسمت اعظمش گردن اون کسی رو می گیره که نذاشت که اون بتونه میل جنسیش رو به طور صحیح براورده کنه .. باید مراکزی باشه تا جوونی که شرایط ازدواج نداره بتونه خودش رو به طور سالم تخلیه کنه ... تازه به نظر من ازدواج نباید برای براورده کردن غریزه باشه و ارضا غریزه باید قبل از ازدواج انجام بشه ولی به علت فرهنگ بد ما ایرانیا .. ما فکر می کنیم که این زشته در حالی که این نیازه نه فساد ... الغرض ما مختاریم در این حکومت که اگه خواستیم مثلا لیوان رو جابجا کنیم یا خودکشی کنیم ولی مختار نیستیم که از زندگی لذت ببریم ... به هر حال ما که در زندان بودیم و کسی نمی تونه یک زندانی رو در اون دنیا به جرم نمازنخوندن ببره جهنم .. کسی به جرم نمازنخوندن میره جهنم که اولا حق‌الناس هم به گردن داشته باشه و دوما شرایط زندگیش ایده‌آل بوده باشه .. وگرنه اون فقیر بدبخت اسیر مجبور اگه نماز هم نخونه باز هم با وجود گناهانی که به خاطر جبر انجام داده جاش بهشته .... چه بسا قاتلانی که ما فکر می کنیم دیگه ازینا جنایتکارتر نیست .. در حالی که به نظر من خیلی هاشون جاشون بهشته .. خیلی هاشون به خاطر فقر بوده .. خیلی هاشون به خاطر ممنوعیت استفاده از آلت تناسلی دست به جنایت زدند ... بله .. همه و همه ی این گناهان برمیگرده به کسی که تعیین روش زندگی ما رو از ما گرفت ... تا بعد


 
جمعه 9 تیر ماه سال 1385

مروز جامعه ی ایران به حدی از بحران رسیده که دیگه همه گیج شدن ... من میخوام یه چیزی بگم و اون اینه که شمایی که مخالف این نظام هستین .. و حتی ممکنه که گناهان حق‌النفس زیادی هم داشته باشین .. جای شما بهشته .. چرا؟

چون حاکمان ما باعث گناهان زیاد مردم شده اند ... معادن و منابع ایران آنقدر برای دولت درامد دارد که مطمئن باشید اگر خواستند میتوانند زندگی همه ی مردم را در حد ثروتمندترین مردم دنیا بالا ببرند ... ولی حیف که از این منابع عظیم خدادادی هیچ چیز به مردم عادی نمیرسد .. مردم فقیر ایران برای بدست اوردن یک لقمه نان گاهی مجبور به جنایت میشوند .. و این فقط و فقط تقصیر دولتمردان ج اسلامیست ..

یک مساله دیگر اینست که کسانی که غریزه جنسی را ممنوع کردند .. جنایتکارانی بیش نیستند .. چرا؟

در جوامع امروزی وجود مراکز تخلیه انرژی و غریزه جنسی یک چیز اجتناب ناپذیر است ... نمی شود با وجود غریزه جنسی به جوان بگویید عفت پیشه کن .. وقتی که اون آب در بدن تشکیل شد .. باید به روش خودش تخلیه شود وگرنه باعث اختلالات ذهنی در جوان میشود ... درس خواندن مشکل میشه .. همه ی ذهن بشر میشه چگونه تخلیه کردن غریزه ... مردم ایران به جای اینکه به چیزهای متعالی هم فکر کنند .. دائما باید یا به فکر دراوردن یک لقمه نان باشند و یا به فکر چگونه تخلیه کردن غریزه جنسی ... غیر از این دو فکر، ما ایرانیان هیچ فکر دیگری نداریم ... و این است پیشرفت جامعه ی ایران ...  

غربی ها اصلا به این فکر نمی کنند که چجوری باید غریزشون رو خالی کنند .. ولی در ایران به علت ممنوعیت و سرکوب غریزه جنسی .. جوان باید دائما به همان فکر کند ...

حکومت فکر می کند که با گسترش فرهنگ دینی و مساجد و ... میتواند جوانان را به اصطلاح هدایت کند .. ولی سخت در اشتباه است ... کنترل غریزه جنسی یک چیز احمقانه است ... چرا کنترل ؟‌چرا استفاده درست نه؟ وجود این آب در بدن و تخلیه نشدن آن از بدن .. ممکن است در بسیاری مواقع منجر به وقوع جنایتی بشود ... ممکن است ناموس همان کسی که مخالف وجود کاباره است در معرض خطر یک جوان قرار بگیرد ...

به هر حال با این تئوری های من دراوردی رژیم که معلوم نیست از طرف کدام خدا آورده اند .. جامعه ایران هیچ وقت روی سعادت نخواهد دید ... و مطمئن باشید کسانی که ما را اسیر نان و غریزه نگهداشتند .. جایشان فقط جهنم خالص است ... بالاخره یک تعدادی باید گناه این مردم را به دوش بکشند و آن هم کسانی هستند که باعث شدند مردم برای نان و یا ارضا غریزه دست به جنایت بزنند .. مثلا بیجه که ۲۶ کودک را بعد از تجاوز جنسی کشت .. به نظر من جنایتکار واقعی نیست .. آنکسی جایش جهنم است که آن بدبخت را اسیر نان و غریزه کرد .. آنکسی که با وجود اینهمه منابع کشوری باز هم مردم را در فقر نگهداشته باعث این همه جنایت است ... و آن کسی نیست جز آنکسی که از هند توسط انگلیس به ایران آمد و خود را روح خدا نامید ...


 
پنجشنبه 8 تیر ماه سال 1385

از ما نیستند کسانی که به پای خود می کوبند و سر و صورت خود را زخمی می کنند( سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی امروزی)

نوحه سرایی از آداب دوران جاهلیت است

مومن کسی است که دیگران را بخنداند

اینها و چندین حدیث دیگر آیا شما را به این فکر نمی اندازد که پس این دین امروزی از کجا آمده؟

منکه خودم .. دیگر به این دین مشکوکم و راه دیگری را غیر از دین برگزیده ام

شاید همه چیز با آن چیزی که ما فکر می کنیم فرق داشته باشد و شاید هم ....

دینی که باعث پیشرفت بشریت نشود .. این دین مطمئنا از طرف سازنده ی ما نیست ... دینی که باعث سرکوب غریزه جنسی انسانها شود .. این دین از طرف کسی نیست که غریزه را ساخته ... دینی که میگوید هرکه مخالف ماست محارب با خداس .. این دین از طرف خدا نیست ... دینی که برای غیر به آن دین، هم تکلیف تعیین کند این دین از طرف او نیست ... دینی که همیشه دروغ بگوید از طرف خدا نیست ... پس ای دینداران به فتوای من شما کافرید ... کافران نمازخوان ... از امروز نماز نخوانید روزه نگیرید .. تمام گناههای شما را من قبول کردم .. فقط یک خواهش دارم و آن اینست .. ما را به حال خود واگذارید .. شما راه خود را بروید و ما هم راه خود .. من حاضرم که گناهان تو را قبول کنم .. فقط انسان باشید ...

                                  حجت‌الکفار والمشرکین : من

 

***************۸

در ضمن یکی از اشعار پایین اینطور ویرایش کنید

طیران میگ دیدی تو به پایبند شهوت

بدرای تا ببینی فورانه ی خریـــــت


 
پنجشنبه 8 تیر ماه سال 1385

از ما نیستند کسانی که به پای خود می کوبند و سر و صورت خود را زخمی می کنند( سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی امروزی)

نوحه سرایی از آداب دوران جاهلیت است

مومن کسی است که دیگران را بخنداند

اینها و چندین حدیث دیگر آیا شما را به این فکر نمی اندازد که پس این دین امروزی از کجا آمده؟

منکه خودم .. دیگر به این دین مشکوکم و راه دیگری را غیر از دین برگزیده ام

شاید همه چیز با آن چیزی که ما فکر می کنیم فرق داشته باشد و شاید هم ....

دینی که باعث پیشرفت بشریت نشود .. این دین مطمئنا از طرف سازنده ی ما نیست ... دینی که باعث سرکوب غریزه جنسی انسانها شود .. این دین از طرف کسی نیست که غریزه را ساخته ... دینی که میگوید هرکه مخالف ماست محارب با خداس .. این دین از طرف خدا نیست ... دینی که برای غیر به آن دین، هم تکلیف تعیین کند این دین از طرف او نیست ... دینی که همیشه دروغ بگوید از طرف خدا نیست ... پس ای دینداران به فتوای من شما کافرید ... کافران نمازخوان ... از امروز نماز نخوانید روزه نگیرید .. تمام گناههای شما را من قبول کردم .. فقط یک خواهش دارم و آن اینست .. ما را به حال خود واگذارید .. شما راه خود را بروید و ما هم راه خود .. من حاضرم که گناه نمازنخواندن تو را به عهده گیرم.. فقط انسان باشید ...

                                  حجت‌الکفار والمشرکین : من


 
دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385
خریت

راستش دیگه مغزم نمی کنه ( کار ) ... نمی دونم بنویسم ( از چی؟ ) اینقدر زیاده ( درد ) که برای نوشتنش باید نوح داشته باشی ( عمر ) ... یک عمر شدی (سرکوب) و نباید بزنی (حرف) .. اگه هم خواستی زیر شکنجه حرف بزنی نداری (حق) که بدی(فحش) .. اگه هم فحش دادی، میگن که شماها فقط بلدین فحش بدین و بلد نیستین حرف بزنین ( درست) .. آخه مگه کسی که همه چی شده(به کامش) فحش میده؟ ... هر چند که ما داریم فحش میشنویم (۲۷ ساله) و دیگه نداریم که روی جگر بذاریم(دندون) .. به هر حال این رسمش نبود(خداجون) توی این ۲۷ سال مردم رو به میل خودشون کردن(بدبخت) و یه عده هم از خرسواری ( خوشحال) ... البته اینا دیگه شون به سر اومده ( تاریخ انقضاء).. خر هم یه عمری داره ... خرسواری هم .. بالاخره یه روز هم نوبت خرسواری خود آقاخره میرسه همونطور که یک خر رفت و خری دیگر شد (جایگزین) ولی خدایا چرا توی این سرزمین هر خری که بارش از همه کجتره به سرمنزل میرسه (مقصود)

خداونـــدا چــرا خـــــر آفریــدی؟           مگر از آدمی خیری ندیدی؟

رساندی کار این محشر به جایی          که خر بر خر کند فرمانروایی!!

هرآن خر کو مقامش برترستی             همی پالانش از کج کجترستی!

به هر حال یه روزی باید هرکی که دست از خریت بر نمیداره از خود خریت  کنه( سقوط) تا دیگه از اوج بالاتر نره که شاید معراجی خرگونه او را به مرحله ای برسونه که بجز از خریت محض چیزی نبینه

خریــت مرتفـــع کــوهی خطرنـــاک         ندارد خر ز بالارفتنش باک

چو بر اوجش رسد هرکس که خر شد      بیافتد با کمر جانش بدر شد

... از اوج خریت گفتیم و معراج خرها ... واقعا معراج خر در کجاست؟ آیا خر بودن به همان چهارپا بودن و گوش دراز و دم بستگی داره یا چیزهایی دیگه هم علاوه بر اینا لازمه و حتی بدون این امکانات هم میشه به خریت رسید؟!!

تن هر خری شریف است به جان آن خریت

نه همین دو لنگ و گوش است نشانه ی خریت

رسد هر خری به جایی که به جز خری نبیند

بنگر که تا چه حد است سرانه ی خریت

طیران میگ دیدی تو به پایبند عر عر

بدرای تا ببنی طیران خرتریت

راستی یه جایی گفتم اگه میخوای در سرزمین خرها به مقامی برسی باید از همه خرتر باشی و گرنه نمی تونی رهبر اون سرزمین بشی ... حالا اون کسی که از همه خرتره باید خریت خودش رو در بعضی جاها با عرعرهای نابجا و ممتد به همه نشون بده و تازه علاوه بر اینا باید به تایید بزها هم رسیده باشه .. میدونین که در گله فقط خر نیست که وجود داره .. در واقع اون از همه ی گله بزرگتره ولی خب بزها هم باید اون خر رو تایید کنن وگرنه باید از گله بره بیرون .. حالا شما حساب کنید گله ای که خر راهبر اون باشه .. چه خوشبختند این گوسفندا !!

این قافله را بنگر و با عقل نظر کن    دیدی که تباهست، تو احساس خطر کن

سالار که خرتر ز خر قافله دارست     خود فکر غم آن دل بیچاره ی خر کن.

بعضی وقتا جالب میشه .. وقتی که همون خر بی دم و گوش میاد و به بعضی ها هم نصیحت میکنه که به کدوم راه برن و کدوم راه خطرناکه .. واقعا باید به صحبتهای این خر گوش داد ... بعضی وقتا جکهای جدیدی میگه 

جاهلی منرا نصیحت بر تفکر میکند

صحبتِ ؛ کم گوی چون در؛ میکنند

خود ندارد مستقل فکری به سر

چون خری کو سر به آخور میکند

فکر او هم فکر دیگر مردمست

فرق او با خر فقط در یک دمست

می نماید ره به من چون عاقلان

ای عجب!!! این خر خودش را هم گمست

راستی میدونین این خرا بعضی وقتا عاشق هم میشن و میشه مثل بعضی از این فیلمای تلویزیونی که توش یه آدم خوبه میشه عاشق یه آدم خوبه ی دیگه و هر دوتاشون میرن معبد خرها و اونجا عقد میکنن و یه خری که بالای سرش یه تایر گذاشتن ... اونا رو بهم گره میده .. آخه توی اون مملکت ... اشکالی نداره که خرها عاشقه هم بشن و به هم نگاه نامحرمانه بکنن .. فقط دیگرانه که حق ندارن عاشق بشن و به هم نگاه کنن .. ولی تو میتونی مثل خود اونا به کسوت خرا دربیای و عاشق هم بشی

عرعری کردیم و عشق هم آغز شد(ا)

خلاصه الغرض من حیث‌المجموع و علی‌رغم تمام این مقولات .. از منه خر به شما ادما نصیحت:

اگه میخواین که توی سرزمین خرها زندگی کنین و  خری به شما کار نگیره و تازش بتونین بدون اینکه کسی به شما گیر بده از غریزه جنسیتون هم استفاده کنین .. فقط خر بشین «خـــــــر » .. کارت خریت هم توی مراکز مقاومت خریج به شما داده میشه

هر چند من که هر چی تمرین کردم نتونستم عرعر کنم .. آخه خرشدن هم مهارت میخواد ... هر کسی که نمی تونه این صدا رو از خودش دربیاره .. باید دلت واقعا بخواد که خر بشی .. اخه این کار دله.. مگه خر دل نداره؟ به نظر من که فقط خره که دل داره ... راستی منکه نمی تونم خر بشم ... بعضی وقتا زیر لبم به خدا یه چیزایی میگم

گاه با خود گفته ام من زیر لب

ای خدا هستم ز کارت بس عجب

از چه رو بعضی ز مردم زاده ای؟

این خران را نقش آدم داده ای

این الاغان را تو دادی برزمین

لیک سودی برنخیزد از چنین

کار خِلقت بر چنین خَلقت به باد

برده ای شاید طبیعت را ز یاد

هر خری باید دو گوشش را دراز

یک دمی از مقعدش تا سم بساز

این چه خرشد این خر بی یال و گوش؟!

این چه رسمی شد طبیعت را وحوش؟

من ندانم این؛ ولی ایزد تویی

آنکه نقش هر خری ریزد تویی

در ضمن ارزش خر از همه انسانها بیشتره چرا؟

گاوان و خران باربردار     به زادمیان مردم‌آزار

به هر حال .. خر موجود عجیب و غریبی است ... آنهم خری از نوع بدون دم و گوش بلند و سم

خر باشید و پیروز ..
************************

شعر ابتدایی که به رنگ سبز هست .. از من نیست


 
یکشنبه 4 تیر ماه سال 1385
بحث؟!

آیا به صرف اینکه یک چیز توسط عده ای قلیل تبدیل به قانون شد باید به آن احترام گذاشت؟

چرا قلیل ؟ وقتی که رهبر شورای نگهبان را انتخاب میکند و شورای نگهبان هم مجلس خبرگان را تعیین می کند و مجلس خبرگان هم رهبر را ....

چرا میگویم که شورای نگهبان است که خبرگان را انتخاب میکند .. در حالی که ظاهرا این مردم هستند که رای میدهند؟

شورای نگهبان که نمی آید کسانی را که اندیشه متفاوت دارند از صافی خود عبور دهد ... آنهایی از صافی شورای نگهبان عبور می کنند که همفکر خودشان باشند .. پس یکی از ملاکهای اصلی انتخابات از بین میرود ( آزادی مخالف و تبلیغ برای خود) و مردم هم تحت تاثیر سخنان یکسویه یک گروه فکر می کنند که فقط همین گروه دارای حق است بدون اینکه سخن مخالف را هم بشنوند.. معمولا مردم .. هیچ طرز فکری ندارند و هرکس که بیشتر برایشان حرف بزند به سمت همو میروند .. و معمولا آن یک طرف هم دائما وعده میدهد و مردم را اغوا میکند .. پس در اینجا گرچه که تمام مردم هم رای بدهند به یک شخص یا یک گروه .. رای آنها باطل است ..

یادم می آید که در انتخابات خبرگان پیشین در منطقه ما ۸ نفر باید میرفتند بالا ... ۹ نفر را تایید کرده بودند و می گفتند از این ۹ نفر ۸ تایشان باید بروند بالا!!!!!!

حالا چرا با اینکه مردم دیگر فهمیده اند که نباید در انتخابات شرکت کنند باز هم آمار رای به ۶۳ درصد میرسد؟

امتحانی را در نظر بگیرید که عده ای خودشان طراح سوال باشند .. خودشان جواب دهنده باشند خودشان مراقب و خودشان تصحیح کننده !!!!! نمره چند؟

حالا انتخابات ایران هم علاوه بر اینکه خودشان تایید صلاحیت می کنندخودشان برگزار میکنند خودشان ناظر هستند خودشان شمارش می کنند و خودشان هم آمار را اعلام می کنند .. چند درصد از مردم شرکت خواهند کرد .. معلومست که بیشتر از نصف .... با وجود شناسنامه های تقلبی هم که تعدادشان کم نیست .......

****************************

وقتی که در جامعه ای مخالف جایی برای حرف زدن نداشته باشد و حقوقش نقض شود .. از او نباید انتظار مودبانه صحبت کردن داشته باشید ... چه بسا مظلومانی که برای بدست اوردن حقشان دست به اسلحه و ترور زده‌اند .. اینکه کسی فحش بدهد یا اسلحه بردارد دلیل بر عدم حقانیت او نیست .. بلکه دلیلش اینست که حقش خورده شده .. جایی برای گفتن عقایدش وجود نداشته ... تلویزیون و تریبونهای رسمی را قدرتمداران در اختیار گرفته اند ... و رسانه های بی اهمیت مثل وبلاگ هرگز نمی تواند دلیل بر آزادی مخالف باشد ... همین وبلاگها هم برای عده ای آنقدر تحملش سخت است که حرف از نظارت روی وبلاگ میزنند ...

اگر شخصی از مردم عادی حرفی زد و حکومت کاری به کارش ندارد این دلیل بر آن نیست که حکومت تغییر روش داده و به مخالفین خود آزادی داده .. بلکه کنترل اوضاع از دست او در رفته است .. فشارهای بین المللی افزایش یافته است که حکومت نمی تواند به آن شخص گیر بدهد بالارفتن آگاهی مردم باعث شده که حکومت دیگر نتواند کسی را به جرم سیاسی رسما و علنا به اعدام محکوم کند هر چند به طور غیر علنی خیلی از مجرمین سیاسی اعدام میشوند .. در واقع ماهیت حکومت عوض نشده .. گرگ همان گرگ است و از دریدن هم بدش نمی آید ولی کنترل اوضاع از دستش در رفته .. پیشرفت علم باعث شده که در بعضی نقاط نتواند کاری انجام دهد .. فراموش نکنید که اینجا مملکتیست که زمانی ویدئو ممنوع بود ... جوانان را به جرم داشتن عکس بازیگران هندی شلاق میزدند .. لب زنان را به خار آرایش می بریدند و موی بلند جوانان را در ملا عام با ماشین میزدند بماند که چقدر زن حامله سنگسار شدند و چقدر کودک خردسال ، اعدام . فرانسه را ببینید که مردم به راحتی میتوانند در خیابانها اعتراض کنند بدون اینکه کسی آنها را دستگیر کند .. مخالفین بوش به راحتی میتوانند جلوی کاخ سفید اعتراض کنند و حتی در تلویزیونهای آن کشور پخش شود ... ولی اینجا زمانی که عده ای زن به طور مسالمت آمیز .. فقط میخواستند به تضییع حقوق زنان اعتراض کنند با چه رفتار وحشیانه ای از سمت پلیس روبرو شدند ... کارگران شرکت واحد به خاطر اعتراض به دستمزدهایشان اخراج شدند .. آنوقت عده ای حرف از گفتگو و منطق میزنند ... با چه کسی گفتگو کنیم ؟‌با کسانی که ۲۷ سال خون ما را مکیدند؟ مگر میشود؟ با کسی گفتگو کنیم که تعصبات مذهبی و اشتباه خود را منطق میداند؟ اگر گفتگو درست است چرا امثال من نمی توانند به تلویزیون تماس گرفته و مخالفت خود را با آقای خامنه ای ابراز کنند؟ چرا نمی شود از آقای خمینی یا خامنه ای انتقاد کرد؟ چرا مخالفین انرژی ظاهرا صلح آمیز نمی توانند در مطبوعات یا رسانه ها درباره زیانهای این انرژی ظاهرا پرمنفعت صحبت کنند؟ چون آنوقت اگر مردم بعضی چیزها را بفهمند همه شان به صف مخالفین خواهند پیوست .. پس باید مردم چیزی را ندانند و هیچ بحثی در رسانه ها صورت نگیرد .. حرف از بحث با چنین رژیمی و عمالش بیهوده است ... این حکومت نشان داده که کوچکترین اهمیتی برای بحث منطقی قائل نیست .. چرا که اگر قائل بود .. مخالفین هم مثل آقای گنجی و جهانبگلو میتوانستند در صدا و سیما حرف بزنند .. نه اینکه روانه زندان شوند ... آیا مردم نباید بدانند که حرف اینها چیست؟ بگذارید تا آنها هم در صدا و سیما حرف بزنند تا بفهمید که مردم به کدام سو خواهند رفت ...

هرچند الان مردم دیگر فهمیده اند که به کدام سو بروند ... فقط یک رفراندوم آزاد با حضور گروههای مخالف و آزادی حرف زدن گروههای مخالف قبل از انتخابات و با نظارت سازمان ملل و با روشهای پیشرفته انتخاباتی .. میتواند این رژیم را نابود کند بدون خونریزی


 
جمعه 2 تیر ماه سال 1385

زندگی یعنی اتصال جان با دنیا از طریق یک مو ...  هر گاه این مو قطع بشه تو هم .. خدا رحمت کنه .. نمی دونم چرا زندگیی که اینقدر بی ارزشه .. بعضی ها حاضرند برای رسیدن به قدرت هرگونه چاپلوسی و .ایه مالی انجام بدن.. و یا اونقدر به خودشون و دیگران سخت می گیرند که همون دو روز کوفتشون بشه .. دو روز میخوای زندگی کنی .. اجازه هیچ کاری نداری ..

توی دنیایی زندگی می کنیم که با یک حادثه کوچک میری اون دنیا .. چند سال پیش خوندم که یه خانواده بر اثر خوردن خیارشورهایی که توی اون یه مار هم کنسرو شده بوده مردن ... یا همین پارسال که ۵ نفر که توی یه وانت بودند یه دفه ای می بینن که یه مار از آسمون افتاد توی وانت و همشون کشته میشن .. یه عقاب داشته مار رو میبرده تا بده به جوجه هاش بین راه ماره ول میشه و میفته توی وانت ۲ نفر رو نیش میزنه و بقیه هم از وانت پرت میشن ... یا رئیس بزرگترین کارخانه لاستیک سازی اروپا( میشلن) که یه ماه پیش داشته با قایق شخصیش ماهیگیری میکرده که یه دفه ای میفته توی آب و خداحافظ .. حالا این آقا ثروتمندترین مرد اروپا بود .. شاید شما شعر رهی معیری رو خونده باشین که نثرش اینه

یه اعرابی داشته کنار رود نیل میرفته یه دفه ای یه شیر میاد و اونو دنبال میکنه .. اون بدبخت هم فرار میکنه و کنار رود نیل یه نخل می بینه و میره بالا .. اتفاقا اونجا هم یه مار بالای درخت بوده .. از ترس مار خودش رو میندازه توی رود نیل و میفته توی دهن یه کروکودیل .. .. یا وقتی که شداد بهشتش ( ارم ) رو درست کرد وقتی داشت میرفت به ارم تا برای اولین بار بهشتش رو ببینه بین راه عزرائیل بهش رسید و .... الغرض من عمر زیاد نمی خوام .. چون میدونم که فایده نداره .. همه ما در حال ضرریم و خبر نداریم .. من همیشه دوست داشتم که یه اثر از من بمونه .. بچه که بودم از بس به خودم مغرور بودم .. وقتی یه ژیمناست رو دیدم .. به خودم گفتم مگه من چیم ازون کمتره و شروع کردم سرخود به تمرین .. من در منطقه ای بودم که امکانات مطلقا صفر بود ... ولی حرکات زمینی ژیم رو یاد گرفتم .. رزمی رو اونقدر وارد شده بودم که توی جنگ و دعواهام هر چندنفر هم که بودن .. من پیروز بودم .. درس رو زیاد بهش اهمیت نمی دادم ولی کتابای غیردرسی زیاد خوندم ... وقتی به زور دیپلم گرفتم  .. تصمیم گرفتم برم دانشگاه و سه ماه درس خوندم و با توجه به سابقم رشته تربیت بدنی قبول شدم .. توی دانشگاه با افکار متفاوتی آشنا شدم ... فهمیدم که زندگی اینی نیست که ما داریم .. خیلی زندگی ما ایرانیا بی کیفیته .. خودمون به امید داشتن اون دنیا زندگی رو به خود و دیگران حروم کردیم .. غافل از اینکه کسی اون دنیا رو داره که از این دنیاش استفاده کرده باشه .. اینکه ما بعضی کارا رو گناه میدونیم و فکر میکنیم با اون کار آسمون به زمین میاد و هرکی اینکارو میکنه بدترین انسانه .. واقعا یه حرف بچگانه و ابلهانست .. میشد کاری کرد که زندگی جوونای ایرانی با کیفیت بشه .. و اونا دائما به فکر این نباشند که چجوری خودشون رو ارضا کنن .. زندگی اونقدر ارزش نداره که ما دائما حقوق همدیگه رو از هم بگیریم .. اینقدر ارزش نداره که ما اینقدر به خودمون مغروریم و میگیم کرامت انسان اونقدر بالاست که نباید مثل یه حیوون هر وقت حشری شد بره هر کار میخواد بکنه ... با این حرفای ابلهانه زندگی این دنیا رو به خودمون زهر کردیم .. اون رو خود خدا داده و من مطمئنم که الان اگه بخواد پیامبر جدیدی بیاد هیچوقت اینکار رو ممنوع نمیکنه .. اون زمان هم عمر بود که اینکار رو ممنوع کرد نه حضرت محمد و علی .. اسلام اونقدر ساده بوده که تصورش هم نمی تونی بکنی .. مثل امروز که نبوده .. گناهان شخصی به خود شخص مربوطه نه به دیگران ... اگه اینکار گناه باشه ......

به هر حال از موضوع پرت نشم .. من هر جور غروری بگی داشتم .. و الان می فهمم که مهم نیست که تو چاق باشی یا لاغر یا عضلانی یا خوش تیپ یا .... مهم اینه که سرت به کار خودت باشه و آدم باشی ... اگه اینجوری باشی خیلی ارزش داری .. ارزش انسان به عضلاتش نیست به تیپش نیست .. به اینه که سرت به کار خودت باشه .. حزب اللهی هستی برای خودت باش .. مشروبخوار هستی برای خودت باش .. ولی دیگران رو از خودت نرنجون .. نماز رو برای همه اجباری نکن ... وقتی مشروب میخوری عربده نکش ... من خودم چندین دفه مشروب خوردم و مزاحم کسی هم نشدم ... نماز خون هم بودم یه زمانی ... روزه رو تکمیل می گرفتم ولی یادمه که به کسانی که نماز نمی خوندن به چشم یه آدم پلید نگاه می کردم و آدم حسابشون نمی کردم .. ولی حالا خیلی وقته که فهمیدم من اشتباه می کردم ... حالا بعضی وقتا شراب میخورم ولی سرم تو کار خودمه ... اگه جامعه ما یه جوری بشه که مشروبخور هم برای خودش یه جایی داشته باشه واسه هرکاری دلش خواست ... دیگه ما شاهد این نیستیم که کسی مزاحم خواهر تو بشه .. دیگه شاهد این نیستیم که کسی توی خیابون بیاد عربده کشی از مستی عرق ... یا لااقل آمار این کارا کم میشه .. دیگه شاهد این نیستیم که کسی دیگران رو مجبور به روزه یا نماز کنه .. هر کسی سرش تو کار خودشه ... نمازخون نمازشو میخونه .. مشروبخور هم عیشش رو میکنه ... همه چهره ی واقعیشون رو نشون میدن و ریاکاری دیگه نیست .. ارزش ایمان دیندارای واقعی اون لحظه ای مشخص میشه که همه امکانات به قول خودشون گناه وجود داشته باشه و کاری نکنه .. هر چند اون کار به نظر من گناه نیست بلکه نیاز طبیعی انسانه .. ولی اگه کسی نخواست نیازش رو براورده کنه این دیگه به خودش مربوطه .. ولی حق نداره دیگران رو محروم کنه ... این یعنی مدینه فاضله ای که همه فلاسفه از جمله افلاطون و ابن خلدون دربارش نوشتن .. این یعنی بهشت در این دنیا .. و به سعادت رسیدن همه توی اون دنیا

چرا همه؟ چون به نظر من که زیاد فکر کردم ... بهشت و جهنم به حجاب یا بی حجابی نیست .. به نماز یا بی نمازی نیست .. به مشروب خوردن یا نخوردن نیست ... چه بسا دانشمندانی که بی حجاب بودن ... چه بسا دانشمندانی که همیشه در حال سکس بودن .. چه بسا دانشمندانی که مشروبات زیاد میخوردن ولی الان ما مسلمونای به ظاهر بهشتی داریم از اکتشافات اونا برای تبلیغ افکار پست خودمون استفاده می کنیم ... داریم استفاده می کنیم و بهشون لعنت هم میفرستیم .. سوار هواپیمای ساخت کفار میشیم و میریم حج و اونجا میگیم مرگ بر آمریکا .. اگه دقت کنین می بینین که ما مسلمونا به جاب فکر در زمینه های خدمت به بشر مثل علم و اکتشاف و ... به جهاد بر علیه کفار فکر می کنیم تا اونا رو مسلمون کنیم و اگه نشدن بکشیم ..  به این فکر می کنیم که شیعه سنی رو بکشه و شیعه سنی رو ... تمام قتلهایی که بعد از ورود امریکا به عراق اتفاق افتاده رو کی انجام داده ؟ همین مردم عراق .. ما فکر میکنیم که اگه مثلا یه سنی عراقی اومد بمب منفجر کرد و زن و بچه بی گناه رو کشت این تقصیر آمریکاست .. ما مسلمونا فقط به فکر اغتشاش هستیم نه به فکر کیفیت بخشیدن به زندگی ... تعصبات کور باعث شده که همیشه هزینه بدیم .. همیشه عقب ماندگی خودمون رو به غرب نسبت دادیم .. بابا ول کنیین دیگه.. مغزاتون رو بشورین بیاین مثل ما بشین ... من مغزمو با یه شستشوی حسابی از هر چی تعصب و فکرای مذهبی الکی بود .. پاک کردم . کلین آپ شدم .. دفرگمنت شدم .. شستشوی مغزی لازمه ... چیز بدی نیست ... چشمها رو باید شست جور دیگر باید دید ... این که یه نفر از بچگیش همون فکری رو که بهش القا کردن داشته باشه این یه باتلاق ساکنه ... من که به جایی از فکر رسیدم که میدونم با مردنم هنوز هم وجود دارم و کسی که تونسته اینچنین بدن شگفت انگیزی  رو درست کنه .. حتما میتونه ما رو دوباره بوجود بیاره .. بودن در حال حاضر خیلی شگفت انگیزتر از بودن دوباره است .. من عمر زیاد نمی خوام .. به هر حال از ما گفتن .....  فکراتون رو بشورین .. این رو یه آدمی میگه که زیاد فکر کرده


 
پنجشنبه 1 تیر ماه سال 1385

هر چی بیشتر با این حزب اللهیا بحث میکنم به خریت خودم بیشتر پی میبرم که با چنین موجوداتی دارم وقتمو هدر میدم ... جواب اینا رو نباید با بحث منطقی داد باید به یه جایی برسی و اعذامشون کنی تا بفهمن چون هرچی دلیل و حجت میاری که اعمال شخصی دیگران به تو ربطی نداره و هر کسی خودش مسئول اعمالشه و تو نمیخوای جواب پس بدی .. بازم نمی فهمن و فکر میکنن چون توی قران گفته شده امر به معروف و نهی از منکر کنید اینا اگه به اون عمل نکنن دیگه جاشون جهنمه ... هرچی میگی عزیزم دلبندم تو اون جایی باید امر معروف و نهی منکر کنی که خودت و خانوادت در خطر باشین نه اینکه یه نفر دوست داره مثلا با یکی دیگه که اون هم دوست داره با همدیگه رابطه جنسی داشته باشن و تو رگ غیرتت پف کنه .. خب به تو چه؟ مگه چه آسیبی به تو میرسه؟ کسی که نخواست خواهر تو رو ... استغفرا... ، اگه میگی با دیدن اونا من هم ممکنه دست به عمل خلاف شرع بزنم .. خب چشمت رو ببند تا به عمل خلاف شرع نیفتی.. روت رو اونور کن تا زیر آوار ایمان ضعیفت له نشی .. کسی هم نخواست جلوی چشم جنابالی اینکار خلاف شرع رو بکنه .. میرن جایی که تو نبینی .. واسه همینه که میگم باید کاباره باشه ... آقاجون اصلا تو اینکار رو گناه میدونی انجام نده .. من گناه نمی دونم .. اتفاقا خیلی هم خوبه .. به تو چه به حکومت چه؟ پس اگه اینکار (رابطه جنسی) بده .. نمازخوندن تو هم از دید من بده .. و من ممکنه با دیدن نمازخوندن تو به نماز بیفتم و نماز بخونم و کار بد انجام بدم .. جوون اگه غریزه جنسیش براورده نشه عقده ای میشه دست به جنایت میزنه مثل بیجه مثل هزاران قتلی که به خاطر براورده کردن غریزه بوده .. آقا دوست ندارم برم بهشت .. اصلا من به بهشت و جهنم اعتقاد ندارم .. دوست دارم توی همین دنیا همه کار بکنم .. به تو چه؟ هر چند من اتفاقا خیلی هم به اون دنیا معتقدم و معتقدم که گناهان شخصی به خود اشخاص مربوطه و نه به حکومت یا به دیگری ... اگه کسی دوست داشت با کسی که اون هم دوست داره یه کاری بکنه .. به خودشون مربوطه ... خودشون میرن جهنم .. تازه به نظر من جهنم یا بهشت به حجاب یا بی حجابی یا بی نمازی و روزه نیست ... هایده بی حجاب بود ولی به نظر من که زیاد در این زمینه ها فکر کردم و مطالعه کردم .. جای کسی مثل هایده .. جهنم نیست بر عکس اون به احتمال قوی جاش بهشته ... چون اگه آزارش به کسی نرسیده باشه صدای خوبش باعث شده که میلیونها نفر با صداش برن تو عالم عرفان .. برن تو عالم گریه .. برن تو عالم دل .. اگه از صداش استفاده نمی کرد .. جاش جهنم بود که چنین صدای خوشی رو از ما دریغ کرده بود ... اگه کسی نتونه گناه کنه .. جهنم و بهشت پس برای چیه؟ ما که چون آزادی نداشتیم جامون بهشته ولی کسانی که به بهانه بهشتی کردن ما همه‌ی آزادیامون رو گرفتن، نمی دونن که جای خودشون جهنمه ... خدا همه رو توی گناه شخصی ، آزاد آفریده .. تو مختاری که هر گناهی که به حق النفس خودت مربوط میشه انجام بدی ولی نباید آزاد باشی که به حقوق و آزادیهای دیگران تجاوز کنی ... و باید توسط انسانهای دیگه جلوی تو گرفته بشه و مجازات بشی .. ما هم روزی کسانی رو که به حقوق ما تجاوز کردن رو مجازات خواهیم کرد و من اون روز رو می بینم .. من دوست داشتم گناه شخصی داشته باشم .. چرا تو این حق منو گرفتی آقای خمینی؟ حالا یه موضوع دیگه

برای من جالبه وقتی سیدحسین خمینی رو میبینم .. عجیبه مثل پسر یزید و پسر قارون که یزید خودش چه جنایتکاری بود ولی پسرش معاویه ا‌بن یزید چه آدم خوبی بود .. قارون عجب دنیاپرستی بود ولی پسرش چه تارک دنیایی؟! حالا حکایت خمینی و نوش سیدحسینه، خودش چه ..... بود و نوش چه فرشته ایه .. ۱۸۰ درجه متفاوت با پدربزرگش .. البته الان تحت کنترل شدیده تا نتونه کاری بکنه.

راستی طرفداریای احمدینژاد رو دیدین ..از همه جور قشری  یه عده طرفدارشن .. از اون حزب اللهی دائما در نماز سجاده آب بکش تا لات بی سر و پای بی ناموس عربده‌کش بگیر .. ولی اکثر طرفداران اون آدمای ساده لوح هستن ... بعضیاشون هم از بغض رفسنجانی به این آقا رای دادن .. چون رفسنجانی بده .. این خوبه ... بعضیا هم به این خاطر بهش رای دادن که شاید با اومدن این آقا و تندرویهای مخصوص یک بسیجی ترمزبریده بشه این حکومت رو یه جورایی ساقط کرد واقعا عجب مردمی داریم؟! .. نمی دونن که اینا همش سیاست بود تا مردم بیان پای صندوق .. حالا هم می بینن که مردم برای شرکت در انتخابات خبرگان انگیزه ای ندارن .. اومدن خاتمی و رفسنجانی و مصباح رو وارد کردن تا از همه جناحهای حکومت .. مردم بیان توی رای گیری .. ولی کارشون محکوم به شکسته .. با توجه به گرانی های اخیر و براورده نشدن رویای بهشت احمدی نژاد ... مردم دیگه فهمیدن که اینا همش موش و گربه بازیه .. خر میره جاش بز میاد ..

( دنیا به کسان ناکسان راضی شد         بزغاله بمرد و کرخر قاضی شد )

راستی چرا گفتم طرفدارای احمدی نژاد ساده لوحند؟‌چون اونا می بینن که این آقا میگه که دور من یه هاله ی نورانیه ... باز هم هیچی نمی گن و تایید هم میکنن .. مصباح میگه که امام زمان رو دیدم که برای احمدی نژاد دعا میکرد و این ُ.سخلا باز هم باور میکنن ... نمی دونم که این همه اتصال به وحی ... بابا یه وقت اتصالی نشه و برق وحی شما ما رو هم بگیره ... ما هنوز نمی خوایم اونقدر روانی بشیم که مُحمل به هم ببافیم و یه عده روانی دیگه حرفامون رو باور کنن ...  حالا اونا رو ولش کن ... میدونی که احمدی نژاد به هر شهری میره چه قولایی میده؟ قولایی که تا ۱۰۰ سال دیگه هم نمیشه انجام داد .. این آقا میخواد در عرض یکسال دیگه انجام بده .. بعد که نتونست میندازه به گردن دولتهای قبلی .. میندازه به گردن امریکا ... خب بابا قبل از انتخابات چرا نگفتی که نمی تونم ... چرا نگفتی که امریکا نخواهد گذاشت چرا نگفتی که بدهیهای دولتای قبلی مانع من خواهد شد؟

راستی موج تورم دیگه کم کم داره خودش رو در دولت جدید نشون میده ... آهن نرخ تورم ۱۱۰ درصد داشته .. سیمان ۱۰۰ درصد .. رنگ ۴۰ درصد .. لبنیات هم نمی دونم چند درصد ... بنزین هم میخواد سهمیه بندی بشه .. جریمه ها هم چندبرابر شده ... حالا ببینین گوشت به چه قیمتی خواهد رسید ... من که گفتم آنچه را باید می گفتم میخوای باور کن میخوای نه ... ولی همین تویی که به احمدینژاد رای دادی یا به هرکی دیگه ... فردا دودستی میزنی توی سرت که ای کاش انتخابات رو شرکت نکرده بودم ... هرچند تو هم شرکت نمی کردی .. کسی که خودش امتحان برگزار میکنه .. خودش مراقبه .. خودش هم نمره میده .. معلومه که چند میگیره ... مطمئن باش که ۲۰ درصد این انتخابات تقلب و شناسنامه جعلی بوده .. همه چی که دست خودشونه ... در دوره های بعدی هم شرکت نکنی اونا میتونن اون رو به حد قابل قبول برسونن ... اصلا یه سوال : چه چیزی در این مملکت استاندارد و بدون تقلبه که بخواد انتخاباتش باشه؟ همه ی کالاهای ساخت داخل تقلب محضه .. انتخاباتشون هم مثل کالاهاشونه ... اصلا ما ایرونیا علاقه شدیدی به تقلب داریم .. کیف میکنیم از تقلب .. هرکی تقلب کنه میگیم عجب آدم زرنگیه .. تا ابد همینیم که هستیم .. چارش اینه که مطبوعات آزاد داشته باشیم تا تقلبات همدیگه رو خودمون رو کنیم حالا میخواد بر اثر حس حسادت ایرانی جماعت باشه یا هر چیزی دیگه .. ولی با وجود مطبوعات آزاد دیگه کسی جرات تقلب و اختلاس نداره ... با وجود حکومت سکولار هم دیگه نمیشه روزنامه ای رو به بهانه توهین به اسلام بست .. راستی روزنامه ها رو فکر کردین به خاطر اسلام تعطیل کردن؟ خیلی ساده لوحی .. اونا داشتن دزدیهای آقایون متصل به وحی رو می نوشتن که به بهانه اسلام تعطیل شدن ...

 خب دیگه وراجی بسه .. تا بعد


 
چهارشنبه 31 خرداد ماه سال 1385
بحث!!؟
بحث برای چیه؟ بحث برای اینه که شما در نهایت بتونی به یه توافق برسی و سودی عایدت بشه ... اینکه نمیشه که ما با کسی بحث کنیم که یک عمر حق ما رو خورده و جواب اعتراض مسالمت آمیز ما رو با باتوم و طناب دار داده ... اینکه نمیشه که همیشه برای به دست آوردن کوچکترین حقوق مسلمت همیشه بحث کنی و به نتیجه نرسی ... اینکه نمیشه که بحث همیشه یکسویه باشه ... اینکه نمیشه که ابزارهای قدرت و تبلیغات دست یک جناح باشه و تو بحث کنی ... اینکه نمیشه که تو همیشه مودب باشی .. مملکتی که دارن ۱۵ ساله که بحث میکنن که آیا ماهواره آزاد بشه یا نه .. این مملکت چه بحث دیگه ای لازم داره ؟ وقتی که نمی تونی جایی داشته باشی که توده عظیمی از مردم به حرفات گوش بدن .. بحث یعنی چی ؟ اصلا بحث در وبلاگها هم بیفایدست ... مگه چندنفر بحث شما رو دنبال خواهند کرد؟ اینکه نمیشه من سرم رو درد بیارم و آخرش ۴ نفر با هم بحث کنیم و به نتیجه هم نرسیم .. این چه انتخاباتیه که توش فقط یه گروه حرف بزنه و مخ مردم رو با دروغاش بزنه و رای هم بیاره!!؟ و آخرش هم بگن مردم به ما رای دادن پس ما بر حقیم !!‌ راست میگین بذارین مخالفین هم بیان توی تلویزیون حرف بزنن .. اونوقت می بینین  که چه کسی رای میاره .. خودشون سوال طرح میکنن .. خودشون جواب میدن .. خودشون مراقبند و ناظر ... خودشون هم نمره میدن ..!. تازه من کار صادق زیباکلام رو یه زمانی قبول داشتم .. ولی امروز دیگه باید به همه روشن شده باشه که حتی کسانی مثل زیباکلام که مودبانه بحث میکنن به جایی نرسیدند .. تازه همون زیباکلام هم توی محدودیت مناظره میکنه و اجازه استفاده از بعضی حقایق رو در جملاتش نداره .. باز هم داره بحث میکنه .. بحث الکی با ظالم یعنی دادن وقت بیشتر به او برای سرکوب و بدست آوردن مشروعیت ... وقتی منطق به جایی نمیرسه .. توصیه من استفاده از منتقه .. تا آخر عمر که نباید بحث کرد ..

 
دوشنبه 29 خرداد ماه سال 1385
سلام دوباره خدمت روح آقای خمینی .. چطورین روح خدا؟ حال و احوال؟ چه خبر ازون دنیا؟ خوش میگذره ؟ ... خوش نمیگذره؟ واسه چی؟ مگه شما الان نباید کنار حوریان چشمآبی مشغول .... باشین؟ خب پس چی؟ چرا شما توی بهشت نیستین؟ چی؟ میگن که شما حق‌الناس به گردن دارین؟!! آخه چه حق‌الناسی؟ مگه اعدام ۱۰۰۰۰۰ هزار آدم حق‌الناس داره؟ مگه گرفتن آزادیهای فردی و سیاسی و اجتماعی حق الناس داره؟ مگه الکی کشتن اینهمه جوون بی گناه که اسمشونو واسه دلخوشکنک خانواده هاشون گذاشتی شهید، حق‌الناسه؟ مگه این همه بودجه الکی که صرف جنگ الکی شد حق‌الناس داره ... مگه به وعده ها عمل نکردن حق‌الناس داره؟ مگه گرفتن خوشی های این دنیا از ما به وعده بهشت گناهه؟ آقای خمینی میدونین چیه؟ من فکر میکنم که شما باید به خدا اعتراض کنین .. چون که شما که حق‌الناس به گردن ندارین .. تمام این چیزایی که گفتم برای شما که گناه محسوب نمیشه.. اینا که واسه شما چیزی نیست ... شما خیلی بیشتر از این حرفا ارزش دارین ... راستی آتیشای جهنم که یه وقت شما رو اذیت نمیکنه؟ ... میدونین شما توی این دنیا خیلی چهره‌ی نورانی و معصومی داشتین .. نمیدونم که توی اون دنیا چه چهره ای دارین ... آخه میگن چهره‌های ما توی اون دنیا به صورت اصلیمون درمیاد ... نمیدونم .. یکی میشه عین گرگ .. یکی عین میمون یکی دیگه مثل کفتار .. یکی دیگه مثل ...  ولی فکر میکنم که هیچ حیوونی لیاقت این رو نداشته باشه که چهرش به شما بخوره ... بگذریم .. بالاخره یه روزی رودررو باهمدیگه صحبت می کنیم ... من اونجا حرفای بیشتری دارم ... البته تلفنی باهمدیگه صحبت خواهیم کرد .. میدونین چرا؟ چونکه من تنم طاقت آتیش جهنم رو نداره به همین خاطر نمیتونم بیام اونجا با شما صحبت کنم  .. میگن بهشت و جهنم رو هم سیم کشی کردن تا بهشتیا راحت بتونن با جهنمیا صحبت کنن ... پس تا اون روز خداحافظ ای روح خدا

 
یکشنبه 28 خرداž