دور باطل
  
 اگر میپرسید که چرا من منطق را با(ت) نوشته ام باید بگویم تا حالا که منطق به  کار بردیم دردی دوا نشد شاید ایندفه با منتق توانستیم
 
تیر 1385
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1385
دروردبر تو ای شیرزن که حقت را میخواهی بگیری.. حق گرفتنی است
درورد بر تو ای  شیرزندروددرود درود بر تو ای شیرزن که به پا خواسته ای بر علیه ظلم و حقت را خواهی گرفت .. ای زنان آزاده یاد بگیرید 

 
یکشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1385
بهترین اشعار سیاسی در این وبلاگ

 
شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1385

کسانی که خواستند میتوانند مطالب را بدون اجازه ی صاحب وب در وب خود قرار دهند

متن کامل نامه ی پاپ بندیکت شانزدهم به احمدی نژاد ( محمود نورالدین )

 

پی اعلام برخی خبرگزاری ها مبنی بر ارسال قریب الوقوع نامه از طرف رییس جمهور ایران به شخصیت های مهم جهان؛ در برخی از محافل غیررسمی عنوان گردید که گیرنده بعدی، پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کاتولیک های جهان خواهد بود. اندکی پس از اعلام این امر و در حالی که جزئیات نامه بعدی آقای احمدی نژاد هنوز فاش نشده بود، نامه ای از سوی پاپ برای رییس جمهور ایران ارسال شد که متن آن بی هیچ توضیحی در پی می آید

 

جناب آقای احمدی نژاد، رییس جمهور محترم و مومن ایران
امروز صبح، یکی از مشاورانم اعلام کرد که احتمالا حضرتعالی به زودی نامه ای را برای من خواهید نوشت. قلبا از اینکه با انسان مومن و خداجویی نظیر شما مکاتبه داشته باشم خوشحال شدم و این فرصت را برای جامعه مسیحیت مغتنم و تکرار ناشدنی می شمارم. به همین خاطر بهتر دیدم تا برای حداکثر استفاده از نظرات ارزشمند و بسیار مهم شما، پیشاپیش نامه ای خطاب به حضرتعالی به نگارش در آورم.

آقای احمدی نژاد
بی شک نامه شما خطاب به رییس جمهور امریکا، نامه بسیار دلسوزانه ای بود که بیش از آنکه منافع دنیوی نویسنده و گیرنده نامه را در نظر داشته باشد، در پی تامین منافع جهان مسیحیت و به ویژه امپراطوری واتیکان بود به طوریکه بخش اعظم مطالب آن نامه به تعالیم سرورمان عیسی مسیح اختصاص داشت. از طرف خودم، عیسی مسیح، خدا و سایر موجودات از شما سپاسگزارم. من چهره نورانی شما را از ورای محاسن انبوهتان می بینم و مطمئن هستم وقتی نامه شما برای ریییس جمهور امریکا –که مردی صرفا سیاسی است- سرشار از معنویت باشد، نامه شما برای من – که مرد خدا هستم- به راستی انفجار نور خواهد بود. هرچند که بعضی از کاردینال ها و اسقف ها می گویند احتمالا این نامه حاوی مسایلی در رابطه با مسایل میان ایران و امریکا باشد (آنها از ابتدای انتشارمحتوای نامه معنوی شما برای رییس جمهور آمریکا، دائما می گفتند این نامه برای من بوده و اشتباها برای آقای بوش ارسال شده و طبعا حالا هم گمان می کنند نامه شما خطاب به من، در حقیقت باید برای رییس جمهور امریکا ارسال شود!) و من عمیقا برای این برادرانم از روح القدس آموزش می طلبم.

انسان مومن و معتقد، آقای احمدی نژاد
صمیمانه اعلام میکنم که نظرات شما را درباره یهودی ها و اسراییلی ها نه فقط قبول دارم که آنها را می ستایم. نمی دانید چقدر برای من سخت و دردآور است که می بینم هر روز این فرزندان قومی که مولایمان مسیح را به صلیب کشیدند و آنهمه دردها را بر او روا داشتند، آزادانه برای خودشان راه می روند و انگار که هیچی به هیچی. ای کاش می توانستم همچون شما نفرتم را از آنها اعلام کنم، هولوکاست را نفی کنم و حتی آنها را به شکنجه های قرون وسطایی محکوم کنم. ولی متاسفانه در اروپا هر مقامی در قبال حرفهایی که می زند مسوول است و زیر ذره بینِ مردم و رسانه ها. نمی دانید چقدر آرزو داشتم در مملکتی نظیر ایران که هیچ رییس و مقامی به خاطر حرفها و عقایدش مورد بازخواست قرار نمی گیرد بودم و می توانستم آرزوهای درونی و عقاید شخصی خودم را از تریبونهای رسمی بگویم.

آقای احمدی نژاد عزیز
با نظرات شما در مورد ، اومانیزم، دموکراسی، لیبرالیسم و سکولاریزم نیز کاملا موافق هستم و به نظر من هم که رسما متولی کلیسا می باشم آنها هیچ نفعی برای بشریت و تعالی انسان ها نداشته اند. آرزومند زوال و نابودی همه شان هستم چراکه آنها را اساس و پایه های دوران شرک آمیز کنونی می دانم.
همین چند شب پیش بود که باجمعی از برادران کاردینال و اسقف چند ساعتی مشغول مباحثه تئولوژیک بسیار مهمی در مورد طول بالِ چپ فرشتگان بودیم که ناگهان گربه سیاهی از آنجا رد شد و گربه ی ما یاد قرون وسطی کرد (یا به قول شما "فیلمان یاد هندوستان کرد")! همان روزگاری که می شد به استناد یک گربه سیاه، کفر و شیطان پرستی ده ها نفر از ملعونان را اثبات کرد و آنها را در دادگاه های مقدس تفتیش عقاید به آتش محکوم کرد. همان دورانی که تمام علوم ما از کتاب مقدس نشات می گرفت. دوران چرخش خورشید به دور زمین. دوران سوزاندن کتابهای مشرکانی مثل گالیله و بیکن و دکارت...
امیدوارم اکنون که حمیت و غیرت کفرستیزی از سرزمینهای مسیحی رخت بربسته، با کوشش های انسانهای مومن و متعهدینظیر شما، بشریت بتواند پس از زوال مزخرفاتی مثل اومانیزم و لیبرالیزم و حقوق بشر و سکولاریزم، بار دیگر دوران طلایی قرون وسطی را تجربه کند. سوگند میخورم که اگر شما این لطف را بکنید و ما را به آن دوران طلایی برگردانید، ما هرگز نگذاریم دوران شرم آور رنسانس و در پی آن مدرنتیته شکل بگیرد چه رسد به رشد نحله های کفرآمیزی مثل اومانیزم، دموکراسی، لیبرالیسم و سکولاریزم...

برادر احمدی نژاد
خدا شما و مردمتان را حفظ کند که دین داران واقعی و معتقدان راستین به عالم غیب، شما هستید. باور کنید که حتی من که به ظاهر رهبر کاتولیکهای جهان و نماینده خدا و مسیح برای آنان هستم اگر روزی ادعا کنم که هاله ای از نور به گرد سر خودم میبینیم کلامی جز "بیشین بینیم بابا حال نداری" دریافت نخواهم کرد؛ اما در مملکت با ایمان شما، اوضاع چنین نیست. حاضرم سلطنتم را در واتیکان بدهم و روزی در سرزمین شما بر مردم دین دار و معتقد و خوش سیرت شما رییس جمهور شوم. آه که نمی دانید چقدر آرزو دارم در مقابل مردمان فریاد برآورم که من با عالم غیب ارتباط دارم و خدا مرا در هاله ای از نور محافظت می کند و کسی به سخره ام نگیرد.
درود خدا بر مردم شریف و ساده دل شما که از مسخره کنندگان نیستند.
مردم ما حتی دیگر هاله نور بر گرد سر قدیسنی مثل سن دیه گو و سن فراچسکو را هم افسانه می پندارند. نفرین خدا بر سکولاریسم و آنان که رواجش دادند باد والا اگر هنوز در سرزمین ما دین از سیاست جدا نبود، فرمان می‌دادیم تا ناخن های منکرین هاله نور را بکشند. افسوس که اروپا از دست رفته است.

محمود گرامی
درایت شما در حل مشکلات لاینحل زبانزد همه است. از سوی دیگر من بنده پیر و ناچیز خداوند هستم که تمام توانم یا برای مناجات و موعظه صرف می شود و یا
مخالفت با لوازم پیشگیری از حاملگی مثل کاندوم لعنت الله علیه. اما دنیای ما مشکلات دیگری هم دارد که از من برای حل آنها کار چندانی ساخته نیست و خوشحال خواهم شد که در نامه مفصلتان، ما را در آنها یاری کنید. مثلا علاقه عجیب برادران کشیش به همجنس بازی که هر از چندی هم اخبار آن به بیرون درز می کند. اخیرا هم که سخنان شما مبنی بر حق مسلم رواج یافته، بعضی از برادران دائما شعار می دهند "داشتن یک دوست پسر حق مسلم ماست!" و چشمانشان در آن لحظات برق عجیبی می زند.هیچ نوع مذاکره ای را نمی پذیرند مگر آنکه این حق برای آنان لحاظ شده باشد. تحریم ها هم که اثر نمی کند.
به نظر شما چکار باید کرد؟

فرزندم
هرچند که من هم مثل تمام پاپ های معاصر مجبور شده ام که از دخالت در سیاست پرهیز کنم و اگر سوگند خود در این رابطه را بشکنم، علاوه بر گناه کبیره، حقوق ماهانه ام هم قطع می شود اما صرفا بخاطر دین خدا ناگزیرم در مورد مساله هسته ای کشورتان و همینطور رابطه تان با امریکا اظهار نظر و موعظه کنم. آقای احمدی نژاد، از شما مصرانه خواستار آنم که سیاست های خود را با قاطعیت و بدون هیچ انعطافی دنبال کنید و در تمام زمینه ها هر عملی که رویارویی ایران و امریکا را تسریع و تقویت کند کوتاهی نکنید. خوشبختانه آقای بوش هم در همین مسیر گام بر می‌دارد.
من شما را در هیات صلاح الدین ایوبی و آقای بوش را به شکل ریچارد شیردل می بینم (هر چند که شما ملقب به محمود نورالدین هستید و مردم بوش را، جورجِ کله خر می نامند!) و باشد که روزگار پر جهادِ جنگ های صلیبی به کف با کفایت شما مردان خدا که مصمم و پراراده اید بازآفرینی شود تا در زیر پرچم کلیسا، امت مسیح باردیگر متحد شوند. روزی که غریو صدها هزار سرباز که عازم شرق هستند آسمان را به لرزه درآورد: "سلطنت کلیسا مستدام باد"، "عمر مقدست افزون باد ای پاپ"...
مطمئن هستم که شما و آقای بوش هم رویایی مشابه من دارید. بادا روزی که همه‌مان به آرزوهای خود برسیم.
قول می دهم به پاس این لطف شما، ریشه یهودیان را از روی زمین بکنم یا حتی مثل پسرعموی جدم، مرحوم آدولف، یهودیان و همجنس بازان را یکجا در آتش بسوزانم.

فدات شم
هم اکنون آوای ناقوس به علامت نماز شامگاهی به صدا درآمده و من باید نوشتن این نامه را تمام کنم. ای کاش می توانستم بجای موعظه برای برادرانی که چشمهای خیلی هایشان وقت نظاره من، به طرز عجیبی برق می زند، کار مفیدتری انجام دهم. مثلا فیلسوفها را به جرم ارتباط با شیاطین و بیگانگان دستگیر و محاکمه کنم. افسوس...
هزاران درودِ پسر، پدر و روح‌آلقدس بر شما باد

ساخاس ژسوس کویامونتو هوتاس مونتوراس (همان والسلام علی من التبع الهدی به زبان عبری!)
پاپ بندیکت شانزده، یوزف راتزینگر


 
شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1385
نامه محمد حسن سازگارا با احمدی نژاد

به نام خداوند جان وخرد


شیخ و فاحشه


شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
آیا تو چنانچه می نمائی هستی؟

حضور محترم جناب آقای احمدی نژاد


با سلام و احترام، مکتوب شما خطاب به رئیس جمهوری آمریکارا خواندم. حیفم آمد این چند خط را ننویسم. این هم کاری است که یک نفر مسئولیت هایش را زمین بگذارد و برای روسای جمهوری دنیا نامه بنویسد و آنها را مورد بازخواست قرار بدهد. البته شک دارم برای کسی که در مسند ریاست جمهوری نشسته این کار پسندیده ای باشد. اما به هر صورت شما این کار را کرده اید. فهرست بلند بالائی از سوالات را جلو رئیس جمهوری آمریکا بخصوص در باره عملکرد او در سایر کشورها و نسبت به شهروندان سایر ممالک گذاشته اید. کاری که البته هر روزه روزنامه نگاران خود آمریکا بسیار تندتر و صریح تر از شما با رئیس جمهوری شان می کنند و از زوایای مختلف او را به زیر سوال می کشند. همین نامه شما را هم چاپ کرده اند. وظیفه و مسئولیت او و دولتش این است که به سوالات آنها و یا هر سوالی پاسخ بدهد و از عملکرد خودش در افکار عمومی دفاع کند. اما این کار شما یک نکته بسیار ساده را به ذهن متبادر می کند که با اجازه تان به عنوان یک شهروند ایرانی با شما در میان می گذارم. مساله رئیس جمهوری آمریکا یا هر کشور دیگری در درجه اول به شهروندان همان کشور مربوط است و بعد برای دیگران اهمیت دارد. برای من هم به عنوان یک ایرانی در درجه اول مساله ایران اهمیت دارد.


جناب آقای احمدی نژاد:

آن نکته ساده این است: این لیست بلند بالای سوالات را جلو خودتان و آقای خامنه ای بگذارید و این سوالات را از آقای خامنه ای و خودتان در باره رفتار با شهروندان ایران و مملکت خودمان بپرسید. مثلا بپرسید:
1- دانشجویانی که به قول خودتان از شما راجع به آمریکا و اسرائیل می پرسند، آیا حق دارند راجع به عملکرد حکومت و مقام رهبری هم سوال کنند؟ یا بسیجی ها به آنها حمله می کنند و به اسم توهین به مقدسات، لت و پارشان می کنند و بعد هم آنهارا دستگیر می کنند؟ کاری که بارها اتفاق افتاده است.
2- آیا در دانشگاه و یا مطبوعات می شود از شما و آقای خامنه ای راجع به کمک مالی به گروههای تندرو فلسطینی پرسید؟ آیا می توان از پولهائی که ایران در لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان و یا سایر نقاط دنیا خرج کرده است پرسید؟ آیا می توان سوال کرد چرا پول ملت مظلوم ایران خرج عملیات تروریستی در سراسر دنیا می شود؟ یک بار در تبلیغات انتخاباتی شورای شهر تهران در حالی که من در زندان بودم دوستانی در خارج از زندان من را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند و روی پانصد پوستر عکس مرا چاپ کردند و روی پانصد پوستر دیگر این حرف ساده را نوشتند که "افغانستان و بوسنی و.. پیشکش، تهران را در یابیم"( حتی فلسطین را هم جرأت نکردند بنویسند). بلافاصله آنهارا دستگیر کردند. پوسترها جمع آوری شد.در پرونده من هم یک بند بلند بالای اتهام راجع به آن ائتلاف انتخاباتی مطرح شده و برایم شش سال حبس هم بریده اند.

3- آیا به عنوان یک شهروند ایرانی می توان از شما و آقای خامنه ای پرسید که چرا در ایران برخورد دوگانه و یا چند گانه و تبعیض آمیز وجود دارد؟ چرا مردم در مقابل قانون مساوی نیستند؟ چرا مثلاً روزنامه کیهان که در اختیار مقام رهبری است و یا روزنامه جمهوری اسلامی که صاحب امتیاز قبلی اش ایشان بوده اند مجاز هستند که به هر کسی تهمت بزنند و هر دروغی را بنویسند؟ اما تا کنون بیش از صد روزنامه بسته شده است و روزنامه نگاران به زندان افتاده اند؟ یا مثلاً چرا روحانیت ، دادگاه ویژه و جداگانه دارد؟ یا مثلاً چرا یک نفر که در بسیج است خودی محسوب می شود و بسیاری از درها به رویش باز است؟اما سایر جوانان کشور باید همواره از برخورد همین بسیجی ها با خودشان بیمناک باشند و به قول جوانها بترسند که به آنها گیر بدهند؟ چرا مثلاً سپاه پاسداران می تواند در بسیاری از معاملات تجاری کشور بخصوص انتقال نفت از آسیای میانه به خلیج فارس شرکت کند اما تجار مملکت حق این کار را ندارند؟ سپاه می تواند از اسکله ها ی مخصوص به خودش در قشم و یا سایر بندرها ی کشور هر کالائی حتی مشروبات الکلی را؛ قاچاقی وارد نماید ( کاری که در انحصار بخشهای امنیتی سپاه است)، اما دیگران حتی از وارد کردن پارچه چادر مشکی هم محروم هستند؟ چرا واردات شکر صنعتی در انحصار آقایانی مثل مصباح یزدی و مکارم شیرازی است، اما تجار قدیمی و محترم کشور از این حقوق ممنوع هستند؟ چرا در ادارات و استخدام افراد، خودی ها و حکومتی ها و به اصطلاح، بچه حزب اللهی ها مقدم هستند و بقیه بخصوص غیر مسلمانها راه به جائی ندارند؟ می توانم به این لیست برخوردهای چندگانه و تبعیض آمیز ، صدها مورد دیگر را اضافه کنم. مواردی که اصلاً در قانون اساسی کشور و قوانین موضوعه ما نهادینه شده است.در قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور چهار نوع انسان تعریف شده که حقوق نامساوی دارند: روحانیان با غیر روحانیان از حیث تصدی مقامهای کشور نا مساوی هستند. مردان بازنان در حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اختلاف دارند. شیعیان با اهل تسنن از حیث قوانین مدنی و اجتماعی اختلاف دارند. و مسلمانان با غیر مسلمانان از حیث تصدی امور مملکت و برخورد قوانین با آنها اختلاف دارند.اینها موارد رسمی و قانونی است. خارج از این، انواع و اقسام تبعیض های دیگر هم در کشور هست. آیا می دانید که رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی ، تنها میان سفید پوستان و سیاهان و رنگین پوستان تفاوت می گذاشت؟ در حالی که ما در ایران همان گونه که برشمردم لا اقل چهار درجه شهروند داریم که حقوق اجتماعی و سیاسی شان اختلاف دارد.به اضافه ده ها تبعیض دیگر میان خودی ها و غیر خودی ها ی حکومتی که روزانه اعمال می شود.
4- آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می تواننداز شما وآقای خامنه ای بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده اید؟ حتماً می دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده که در باره داستان اتمی حق ندارند چیزی از خودشان بنویسندو تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت و خبرگزاری را منعکس کنند. لابد شما واقای خامنه ای می دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکارپاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت.
لابد می دانید که تا همین جای کار هم این روش شما وآقای خامنه ا ی برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می توان از شما و اقای خامنه ای خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران که در نهایت وسیله ای برای حفظ رژیم موجود و بر سر کار ماندن آقای خامنه ای تلقی می شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟

جناب آقای احمدی نژاد

من هم مثل شما درس مهندسی خوانده ام. اما این فرصت را داشته ام که تاریخ نیز بخوانم . اتفاقا در دوره ا ی کوتاه تاریخ قرون وسطی و رنسانس در اروپا را تدریس هم کرده ام. اما بعد دستم را از دانشگاه کوتاه کردند. بزرگترین رسوائی تاریخ کلیسا محاکمه گالیله است. باور کنید برخورد کلیسا در آن محاکمه بسیار عاقلانه تر و انسانی تر از برخوردآقای خامنه ای و دادگاههای ایشان با آقای دکتر آغاجری بود. هاشم آغاجری تنها به دلیل انتقاد ی که آن هم به طور خصوصی از آقای خامنه ا ی کرده بود به جرم اهانت به پیامبر ، به اعدام محکوم شد و بعد هم که دانشگاه های کشور شلوغ شد و ناچار از عقب نشینی شدنداو را به حبس محکوم کردند.یک استاد دانشگاه چند سال از عمرش را ظاهراً برای یک سخنرانی و در واقع برای یک انتقاد در زندان گذراند. در تمام تاریخ قرون وسطی در اروپا بحث و نقد مبانی دینی و مذهبی جریان داشته است.هرگز برخوردی که با دکتر سروش به خاطر بحثهای کلامی و دینی اش در ایران شده ، در تاریک ترین سالهای قرون وسطی هم سابقه نداشته است. کارنامه روحانیت به قدرت رسیده در ایران ،از این حیث یکی از تاریک ترین کارنامه های روحانیان در سراسر تاریخ است. هنوز هم امثال آقای مصباح یزدی دست از این روش بر نمی دارند. آیا می توان از شما پرسید چرا از روحانی ای مثل آقای مصباح یزدی که دشمن علوم انسانی جدید است پیروی می کنید؟ چرا القای شبهه می کنید که گوئی در دنیا جلو تحقیق علمی را می گیرند؟ مدتهاست که علم، جهانی شده است.سری به اینترنت بزنید .البته اگر توانستید از فیلتر های دستگاههای اطلاعاتی آن مملکت عبور کنید. آنگاه خواهید دید که هزاران مرکز تحقیقاتی دنیا شب و روز در حال پژوهش علمی هستند و دستاورد های خودشان را در اختیار دیگران می گذارند. در آمریکا سالیانه بیش از صد هزار تحقیق علمی به نتیجه می رسد و منتشر می گردد.این رکورد در کشورهای بزرگ اروپائی که تقریبا جمعیتی معادل ایران دارند حدود بیست هزار تحقیق در سال است. آیا می دانید که سهم ایران در حدود سیصد تحقیق در سال است که آن هم اکثرا توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام می شود؟ اگر در پژمردگی علم و دانش و فرومردن فضای با نشاط علمی در ایران شکی دارید تنها نگاهی به وضعیت غم انگیز علوم انسانی در آن مرز و بوم بیندازید. حکومت حتی در حد یک سنجش افکار هم تحمل ندارد.بگذریم از سرنوشت غم انگیز ترور امثال دکتر تفضلی یا تهمت زدن به امثال دکتر زرین کوب و ده ها و بلکه صدها مثال دیگری که در مورد برخورد با اساتید دانشگاه و محققان و مترجمان و اهل فرهنگ آن کشور می توان ذکر کرد.

جناب آقای احمدی نژاد

من هم به خداوند یکتا و پیامبری مردان حق ایمان دارم. باور دارم که هر مذهبی به زبانی حق را بازگو می کند.و دنیا و مردمان آن چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر یگانگی عالم حرکت می کنند.به قول هاتف:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو

اجازه بدهید از همین زبان خودتان برای به شهادت طلبیدن انبیاء استفاده کنم.و سوالاتی اختصاصی را در مورد ایران مطرح سازم:
1- آیا به نظر شما اگر تمام انبیاء الهی و پیامبر بزرگوار اسلام که من و شما به او ایمان داریم، در ایران بودند حاضر می شدندچهار هزار وصدو چهل و هشت زندانی را در زندانهای ایران در کمتر از 45 روز اعدام کنند؟ کاری که خوشبختانه یا متاسفانه به دستور مستقیم شخص آقای خمینی در تابستان سال 1367 صورت گرفته است و وقتی قائم مقام او یعنی آقای منتظری اعتراض کرده برکنار شده است. قربانیان در گورهای دسته جمعی در خاوران و جاهای دیگر دفن شده اند و تا همین امروز یعنی بعد از 18 سال هنوز بازماندگان شان نمی دانند عزیزانشان در کجا دفن شده اندو بدتر ازآن ، هنوز هم اگر بخواهند مراسمی برای عزیزانشان برگزار کنند با ضرب و شتم ماموران حکومت مواجه می شوند. یکی از سه نفری که ترتیب این جنایت علیه بشریت را داده یعنی آقای پور محمدی ، توسط شما به عنوان وزیر کشور به کار گرفته شده است. او هم چندین زندانبان را استاندار کرده تا به ملت ایران حالی کند که ایران یک زندان بزرگ است.
2- آیا به نظر شما انبیای الهی و یا مردان حق و یا اصلا هر فرد عادی که تنها کمی ناموس و شرف داشته باشد، حاضر می شود در رأس حکومتی قرار بگیرد که در زندانهای آن به دختران و زنان مردم تجاوز می شود؟ نگوئید که چنین چیزی نیست. من هم زمانی که در دهه اول انقلاب سرگرم کارها ی مملکت بودم گاهی که چیزهائی می شنیدم می گفتم صحت ندارد و شایعه ضد انقلاب است . اصلا در تصورم نمی گنجید که در زندانهای جمهوری اسلامی عده ا ی حتی به زنان شوهر دار هم رحم نمی کنند.خدا را شکر که به زندان افتادم و در اثر اعتصاب غذا مریض شدم و توانستم برای معالجه به عنوان یک مخالف به خارج از کشور بیایم و در نتیجه، دراین سفرمخالفان حکومت به من اعتماد کردند، به سراغم آمدند،و داستانها ی خودشان را برایم تعریف کردند. جنایاتی که در حق شان شده است ،و تجاوزهائی که در زندان به آنها شده را بازگو نمودند.اگر شک دارید از دوست عزیزم آقای رضا علامه زاده خواهش می کنم تا نسخه ای از فیلم هائی را که در مصاحبه با تعدادی از این خانمها با اجازه شوهرانشان ضبط کرده است برایتان بفرستد. نگوئید اینها مربوط به گذشته بوده است. همین تابستان گذشته اتفاقا در زمان ریاست جمهور ی شما ، در کردستان این اتفاق باز هم افتاده است.اگر از خواهر عزیزم که این بلا بر سرش آمده و تن لرزان و خسته اش را به خارج از کشور رسانده ، و نیز شوهرش اجازه داشتم نامش را ذکر می کردم.اما شما می توانید از دستگاه امنیتی تان بپرسید لابد به شما نامش را خواهند گفت.

آقای احمدی نژاد
من در خارج از ایران پای درد دل ده ها نفر نشسته ام که عزیزانشان در زندانها کشته شده اند ، خودشان تا سرحد مرگ شکنجه شده اند، طعم آوارگی ، بدبختی و بی وطنی را تحمل کرده اند، هنوز هم خانواده هایشان در ایران زیر فشار هستنداما با افتخارخود را ایرانی می دانند و از آن مرزوبوم دفاع می کنند وحتی برای آبروی روسای مملکت هم غصه می خورند. راستی چرا شهروندانی این چنین آزاده و سرافراز باید از مملکت رانده باشند. نمی دانم آیا آن روی سکه جمهوری اسلامی را هم دیده اید و یا تنها سرتان به رهبر ی و مجلس و وزرا گرم است؟ آن روی سکه حاکمیت فعلی ، زجر و شکنجه و تبعید و بدبختی و اعدام است.
نمی دانم شما و آقای خامنه ای چطور می توانید در راس چنین حکومتی باشید . من به سهم خودم بابت یک دهه ای که با این نظام همکاری کرده ام ولو بیشتر در بخشهای صنعتی بوده ام، بارها با خدای خودم خلوت کرده ام، توبه کرده ام، گریسته ام، به انقلابیگری و خشونتهای آن نفرین کرده ام، از قربانیان این خشونتها حلال بودی طلبیده ام اما هنوز دلم آرام نیست . تنها امیدم به عفو ورحمت الهی است.
3- آیا به نظر شما اگر مردان الهی در ایران حکومت می کردندحاضر می شدندبیش ار 300 فقره ترور در داخل و خارج از ایران بکنند؟ آیا به نظر شما وقتی امیر المومنین علی(ع) به قسم خورده ترین دشمنانش یعنی خوارج نهروان هم اجازه می دادکه از او انتقاد کنندو حتی منبر و مجلسش را به هم بزنندو تا دست به اسلحه نبردند او هم دست به اسلحه نبرد، شما و اقای خامنه ای حق دارید که مخالفان سیاسی تان را ترور کنید؟درآن مملکت و خارج از ایران از نویسنده تا بازاری ، از خواننده تا هنرپیشه، ازفعال سیاسی تا محقق فرهنگی مشمول ترور شده اند. لیست بلند بالائی از تروریسم حکومت ایران در دنیا موجود است،نه تنها علیه ایرانی ها، بلکه علیه شهروندان سایر کشورها نیز. اکبر گنجی بابت افشای بخشی از این اطلاعات سالها در زندان بودو هنوز هم سایه زندان بالای سر اوست. ناصر زرافشان بابت دفاع از حقوق خانواده های قربانیان ترورهای زنجیره ای هنوز در زندان است. پرونده ترور در رستوران میکونوس در برلین هنوز نیمه تمام است. عاملان این تروردر زندان هستند. اما پرونده آمرین یعنی آقایان خامنه ای، هاشمی رفسنجانی ، ولایتی و فلاحیان هنوز باز است. پرونده انفجار در بیروت ، عربستان سعودی، و سومالی هنوز به جریان نیفتاده است .
به لیست این سوالات می توان تا حد نوشتن چند کتاب اضافه کرد.به نظرم به عنوان مشت نمونه خروار کافیست. اما در انتهای این مکتوب اجازه بدهید کمی راجع به لیبرالیسم و دموکراسی که به نظر شما دوره اش به سر آمده است بنویسم.

جناب آقای احمدی نژاد

آیا می دانید که گوهر لیبرالیسم، حاکمیت عقل است؟ آیا این جمله کانت را در رساله" در باره روشنفکری" که از قول هوراس شاعر قدیم یونانی نقل می کند که" جرأت دانستن داشته باش" دیده اید؟ این جمله گوهر اصلی لیبرالیسم است. جرأت دانستن داشتن. آیا می دانید که فتوای فقهائی مثل آیت الله منتظری این است که در عصر غیبت امام زمان (ع) رای مردم حجیت دارد و در واقع خداوند می خواهد که کارهای حکومت بدست مردم و با رای مردم انجام شود؟ آیا می دانید که نظر متفکرین بزرگ اسلامی مثل اقبال لاهوری یا دکتر سروش این است که خاتمیت پیامبر اسلام به این معنی است که بشر وارد دوره عقلانیت شده است و در این دوره بنای کار بر این است که امور انسانها با حاکمیت عقل آنها حل شود. بنابر این خواهش می کنم برای تخطئه عقل در حکومت ولایت فقیه از خدا و دین خرج نکنید. حداقل، قرائت های عقل گرایانه در تاریخ اسلام، از معتزله تاکنون را هم مطالعه کنید و آنگاه دریابید که می توان به قرائتی از دین قائل بود که راه را بر گوهر دنیای جدید، یعنی عقل مدرن باز می کند و اجازه می دهد تا نور این گوهر فرا راه بشریت را روشن کند. رمز بقا و بالندگی تمدن غرب هم در روشن نگاه داشتن چراغ عقل و عقلانیت است. این تمدن نه از مسئولین و دست اندر کاران بلکه در پایه ای ترین مبانی خودش هم از خودش انتقاد می کند. من به عنوان تجربه زندگی خودم به شما می گویم که اگر هر کس یا هر حکومت یا هر دستگاهی به نوعی و تحت هر عنوانی، چه دین، چه ولایت فقیه، چه فرقه یا سازمان، از مردم بخواهد عقل شان را تعطیل کنند و افسارشان را به دست دیگری بسپارند، به نوعی پالانش کج است و یک جای کارش گیر و اشکال دارد و حتما حقّه ای در کار اوست. خداوند اولین چیزی که خلق کرده عقل است و گوهری ارزنده تر از عقل به آدمی نداده است. بنام خدا و دین او، دنبال تعطیل عقل نباشید.
اما دمکراسی چیزی جز یک روش معین حکومتی نیست که بر محترم دانستن عقل مردم و حاکمیت خرد جمعی استوار است. مهم ترین مشخصه آن هم این است که اکثریت مردم می توانند آزادانه حاکمین را انتخاب کنند. اقلیت هر چقدر هم که ناچیز باشد، حق حرف زدن و انتقاد کردن دارد و هر گاه هم که این اقلیت اکثریت شود، می تواند حاکمین را قانونی و بدون درگیری و خونریزی از حکومت پائین بیاورد. هر چه هم این مکانیزم عزل حاکمین توسط مردم و انتقاد از حاکمین، سهل تر، باز تر و عملی تر باشد، به همان نسبت آن حکومت دمکراتیک تر است. در همین آمریکا، نسبت به همین آقای بوش که شما به خیال خودتان او را به باد انتقاد گرفته اید، روزانه دهها برابر آنچه شما نوشته اید از او سوال و انتقاد می شود، آن هم حرف های حسابی و دقیق، سوال های جدی و کارشناسانه، با ذکر دهها عدد و رقم، از جزئی ترین امور تا کلی ترین کارها. همین حرف های شما در مورد 11 سپتامبر و ابهام در آن ، بسیار عمیق تر در فیلم مستندی به تصویر کشیده شده است. کارگردان این فیلم برنده جایزه اسکار شده و فیلم هم در تمام سینماها به نمایش در آمده است. یا در هر کدام از کشورهای دمکراتیک غربی که بروید، روزنامه نگاران زبان گویای ملت هستند و روزانه حاکمین را به چهارمیخ می کشند. نه مثل ایران که تا کنون بیش از صد روزنامه توقیف شده و روزنامه نگاران به غل و زنجیر کشیده شده اند و بعضی هم مثل زهرا کاظمی دچار شکنجه و تجاوز در زندان شده و سپس به قتل رسیده اند. در همین آمریکا، تقلب رئیس جمهوری مثل نیکسون در انتخابات، توسط دو روزنامه نگار افشا می شود و وقتی کار به دادگاه می کشد و این تقلب اثبات می شود ، رئیس جمهوری استعفا می دهد و زمین ادب را می بوسد و به خانه اش می رود . در ایران وقتی یکی از کاندیداهای انتخابات مثل آقای کروبی اعتراض می کند که تقلب شده است ، یا دهها کاندیدا توسط شورای نگهبان ، یعنی ارگانی که خود را قیم مردم و مردم را صغیر و مهجور می داند ، رد می شوند ، کک هیچ کس هم نمی گزد . آقای احمدی نژاد، در این نوشته خیلی با خودم کلنجار رفتم که شما را رئیس جمهوری خطاب کنم . اما دیدم دست و دلم به این کار نمی رود . چون مکرر در مکرر از دست اندر کاران انتخابات در وزارت کشور شنیده ام که تنها 16 میلیون نفر در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شرکت کرده اند ، یعنی 25 در صد دارندگان حق رأی . افزایش آن به 27 میلیون با تقلب بوده است و رساندن رأی شما هم از 8 میلیون به 17 میلیون ، ناشی از تقلب بوده است . یعنی با تقلب یک اقلیت مطلق بر اکثریت مردم حکومت می کند و مردم هم راهی برای اعتراض ندارند . وضع آقای خامنه ای ، یعنی حاکم اصلی که مادام العمر بر مسند رهبری کشور تکیه زده ، از این هم بدتر است . تنها 5 در صد از دارندگان حق رأی در تهران ، در انتخابات گذشته خبرگان رای داده اند و ایشان مورد تائید خبرگانی است که همگی دست چین شده توسط خودش هستند . مردم هیچ راهی برای شکایت از عملکرد رهبری ، انتقاد از او و یا عزلش ندارند . تنها باید دعا کنند که او بمیرد یا دست به شورش و انقلاب بزنند . بیائید لحظه ای با خودتان رو راست باشید . اگر واقعا رای مردم برای شما و آقای خامنه ای مهم است و معتقدید که عملکردتان در نهایت باید موجب رفاه و آسایش و عدالت در میان مردم شود و مورد تائید آنان باشد ، خود را در یک انتخابات آزاد و با نظارت بیطرفانه بین المللی به رای مردم بگذاریدو در رقابت با کاندیداهای واقعی مردم قرار بگیرید . یا بهتر از آن ، اجازه بدهید مردم در یک رفراندم به صورت آری یا نه ، به جمهوری اسلامی رای مجدد بدهند . چون الان ، بعد از 27 سال ، معلوم شده که داخل جمهوری اسلامی چیست و مردم حق دارند که به آن آری یا نه بگویند. بخصوص از آقای خامنه ای بخواهید که ایشان خود ش و نظام جمهوری اسلامی را به رای آزاد مردم بگذارد . چون شما هم ذیل سر فصل ایشان قرار دارید و قضاوت در مورد ایشان تکلیف شما را هم معلوم می کند . به نظرم رأی آزاد مردم سرنوشتی بدتر از آقای رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم برای آقای خامنه ای رقم خواهد زد . فکر نمی کنید این همان کابوس مقام رهبری است ؟ یعنی ترس از رجوع به افکار عمومی و به قضاوت طلبیدن مردم .

جناب آقای احمدی نژاد:

دمکراسی نوین، یکی از مهم ترین کشفیات بشر در عصر جدید است . این روش کمک کرده تا بشر وسوسه حکومت مردمان خطاناپذیر و مافوق بشری را کنار بگذارد و بپذیرد که حکومت کار آدم های معمولی و خطاپذیر است . دمکراسی چیزی جز تعبیه روش های مناسب برای کنترل حکومت گران نیست . شما هم بهتر است بجای خط و نشان کشیدن برای دموکراسی ، بپذیرید که حکومت از امور عقلی است و خداوند هم اراده کرده که امر حکومت توسط خود بشر و با کمک عقل او مدیریت شود . برای استبداد از نوع حاکمیت فقها در ایران هم ، از خدا و پیغمبر خرج نکنید .

این رهبران غربی هر چه و هر که باشند ، هر جنایت و یا کاردرستی که بکنند ، حداقل در کشور های خودشان از مردم می ترسند و برای افکار عمومی شان احترام قائلند . ناچارند به خواست مردم تن بدهند و برای کشور های خودشان خوب کار کنند . شهروندان شان در ممالک شان با رفاه و آسایش زندگی می کنند و هر روز از حکومت و حکومت گران نمی ترسند . شما هم بهتر است بجای نسخه نوشتن برای دیگران و سینه به تنور چسباندن برای مردم دیگر کشور ها ، به فکر مردم خودمان باشید . به وعده هائی که به مردم داده اید ، عمل کنید . برای گرانی چاره ای پیدا کنید. مشکل بیکاری را حل کنید. دست دزدان و قاچاقچیان سپاه و سایر ارگانها را از نفت و سایر امور اقتصادی کشور کوتاه کنید . چاره ای برای تجارت دختران معصوم و فقیر ایران به شیخ نشین ها پیدا کنید . راهی برای حل مشکل خانمانسوز اعتیاد جوانان کشور بیابید و به فکر دهها مشکل کوچک و بزرک و ریز و درشت مملکت باشید. حالا که به هر کیفیت و با هر روشی در راس دستگاه اجرائی کشور قرار گرفته اید ، به جای شاخ و شانه کشیدن یا نصیحت کردن رهبران دنیا ، کمی به داد مردم خودمان برسید. سرتان به کار خودتان باشد و این بچه بازیها را کنار بگذارید. تصویر تان در دنیا بیشتر شبیه عیدی امین شده است . لااقل به فکر آبروی مملکت باشید .

و ما توفیقی الاّ بالله

محمدمحسن سازگارا

23 اردیبهشت ماه 1385


 
جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1385

کسانی که این نامه را میخوانند اگر خواستند آن را کپی گرفته و در وبلاگ خود قرار دهند

 

بسم‌الحق
با نامِ آزادی، آگاهی و عدالت

نامة سرگشادة یک معلم کهنسال به یک معلم جوان


جناب آقای محمود احمدی‌نژاد؛
1. شما مانند یک مصلح جهانی و یک مبشر و منذِر آسمانی مطالبی را با رئیس‌جمهور آمریکا مطرح کرده‌اید، با این تفاوت که تا آنجا که در کتب مقدس آمده است پیامبرانی مانند ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (ص) و همة مصلحان در برخورد با حاکمانِ ظالم و جائر اول با زبان لَیِّن و مهرورزانه سخن می‌گفتند و بعد برای نجات مردم از سلطه و ستم به خشونت روی می‌آوردند اما شما اول با خشونت کار را آغاز کردید و کلماتی که برازندة یک «هادی» نبود به‌کار بردید و حال با زبان ملایم و دیپلماسی با بوش سخن می‌گویید.
2. می‌کوشم با ذکر کلمات و جملاتی که شما به‌کار برده‌اید پاسختان را بشنوم اگرچه شما درصدد اصلاح جامعة بشری هستید و دانشجویان از جامعة ایران سخن می‌گویند.

جناب آقای احمدی‌نژاد؛
شما نامة خود را با این جملات آغاز می‌‌کنید که قسمتهایی از آن را عیناً می‌آورم:
آقای جورج بوش؛ رییس‌جمهور ایالات متحده آمریکا
مدتی در این اندیشه بودم چگونه می‌توان تناقضات غیرقابل انکار موجود در صحنة بین‌المللی را که مدام مورد بحث محافل مردمی به‌خصوص مجامع سیاسی و دانشجویی است توجیه کرد. سئوالات زیادی در این مورد بی‌جواب مانده است لذا تصمیم گرفتم شمه‌ای از این تناقضات و سئوالات را مطرح کنم شاید فرصتی برای تصحیح آنها فراهم آید. آیا می‌شود پیرو حضرت مسیح (ع) پیامبر بزرگ الهی بود، خود را متعهد به حقوقِ بشر دانست، لیبرالیسم را الگوی تمدن معرفی کرد، با گسترش سلاح‌های هسته‌ای و کشتار جمعی اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروریسم را شعار خود قرار داد و در نهایت برای تشکیل جامعة واحد جهانی تلاش کرد جامعه‌ای که قرار است حضرت مسیح (ع) و صالحان زمین در آن حکومت کنند.
اما در عین حال کشورها مورد تعرض قرار گیرند. جان و حیثیت و هستی افراد از ارزش ساقط شود و مثلاً فقط با احتمال حضور چند نفر مجرم در یک روستا یا شهر یا کاروان تمام آن روستا یا شهر یا کاروان به آتش کشیده شود.

آقای احمدی‌نژاد؛
همانطور که قبلاً گفتم من چون یک معلم هستم غالباً در معرض سئوالات گوناگون قرار می‌گیرم. روزی دانشجویی که ته‌لهجة آذری داشت از من سئوال کرد و گفت: جناب استاد، من پرسشی دارم و از شما می‌خواهم مشکل مرا که سالهاست فکرم را به‌خود مشغول کرده حل کنید چون من در این جریانات تعدادی از نزدیکان خود را از دست دادم و زندگی‌ام دگرگون شد. شما حتماً می‌دانید در اوایل انقلاب سپاه پاسداران و نظامیها به چند روستا از جمله «قارنا» و «ایندرقاش» حمله کردند و تعداد کثیری زن و بچة مردم را کشتند و حتی به حیوانات هم رحم نکردند با بهانة اینکه تعدادی از ضدانقلاب در این روستاها نفوذ کرده‌اند. به من بگویید حکومتی که خود را مسلمان و پیرو پیامبر محبت و دوستی و ائمه می‌داند با کدام منطق دینی، اخلاقی و قانونی به این عمل زشت و ننگین دست زد؟ جالب اینکه بعدها با توضیحات آقای حسنی (امام‌جمعه ارومیه) و آقای جلایی‌پور که آن روز فرماندار مهاباد بود و امروز از سردمداران «اصلاحات» است و با همفکرانش می‌خواهند «جبهة دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر» تشکیل دهند در جواب یکی از دانشجویان خواجه نصیر که در این مورد سئوال کرده بود با عصبانیت گفته بود «باز چرا موضوع کردستان را پیش کشیدید این موضوع دیگر تمام شده است هر که در قدرت باشد همین کار را انجام می‌دهد» در اینجا دانشجوی دیگری سئوال کرده بود «پس چرا شما به قتلهای زنجیره‌ای اعتراض می‌کنید؟».

جناب آقای احمدی‌نژاد؛
آن روزها شما جزء سپاه و بسیج و کسانی بودید که اقدام به این کارها می‌کرد یا حداقل از آنها اطلاع کامل داشتید به من پاسخ دهید این اقدامات با کدامیک از ارزشهای اسلامِ شما که مدعی آن هستید تطابق دارد؟ با منش و روش محمد (ص) پیامبر، یا آنچه در قرآن کریم آمده یا روش ائمة اطهار؟

جناب آقای احمدی‌نژاد؛
در دنبالة مقاله به مسائلی اشاره کرده‌اید که واقعاً قابل تعمق بسیار است. نوشته‌اید:
شاید بدانید من یک معلم هستم. دانشجویان می‌پرسند این اقدامات را چگونه می‌توان با ارزشهای *** این کلام از جمله تعهد به آیین حضرت مسیح (ع) پیامبر صلح و رحمت تطبیق داد.
متهمانی در گوانتانامو در بند هستند که محاکمه نمی‌شوند، به وکیل دسترسی ندارند، خانوادة آنان نمی‌توانند آنان را ببینند و در خارج کشور خود نگهداری می‌شوند و هیچ نظارت بین‌المللی بر آنان نیست. معلوم نیست اینها زندانی هستند، اسیر جنگی‌ هستند، متهم‌اند یا محکوم. بازرسان اتحادیة اروپایی تأیید کرده‌اند که زندانهای مخفی در اروپا وجود دارد. من نتوانستم ربودن افراد و نگه‌داشتن آنان را در زندانهای مخفی با هیچیک از نظامهای قضایی دنیا تطبیق دهم و نفهمیدم این اقدامات با کدامیک از ارزشهای صدر این مقال تطابق دارد با تعلیمات حضرت مسیح (ع) یا حقوقِ بشر یا ارزشهای لیبرالیسم.

آقای احمدی‌نژاد؛
یک روز دانشجویی سر کلاس برخاست و گفت: استاد، من شنیده‌ام شما، هم در نظام شاهی و هم در نظام اسلامی زندانی بوده‌اید. من نتوانستم این مشکل را برای خود حل کنم که چگونه می‌شود یک استاد دانشگاه را به زندان برد و اصولاً دلم می‌خواهد بدانم زندان در نظام اسلامی چگونه جایی است و با شما در زندان چه می‌کردند؟ گفتم پسرم من در سالِ 1339 وقتی مانند شما دانشجو بودم به‌دلیل پخش اعلامیه علیه دیکتاتوری شاه به زندان انفرادی قزل‌قلعه افتادم. من از زندانهای شاه و جنایاتی که در آن صورت می‌گرفت و شکنجه‌های وحشتناکش در اینجا سخنی نمی‌گویم چون نظام شاهی هر چه می‌کرد و هر جنایتی مرتکب می‌شد نام دین و خدا و پیامبر و اسلام روی آن نمی‌گذاشت اما در جمهوری اسلامی شاهد صحنه‌هایی بودم و بلاهایی سرِ خودم آوردند که گفتن آنها جز زنده کردن درد و رنج و بی‌رحمی‌ها اثر دیگری ندارد. من شاهد بودم روزانه ده‌ها و صدها جوان از 15 سال به بالا را به جوخة اعدام سپردند و تعداد کثیری که زیر شکنجه‌ها تحمل نیاوردند شهید شدند و در قزلحصار چیزی به‌نام «قیامت» دیدم که شاید در تمام دنیا بی‌سابقه باشد و در همانجا شاهد بودم صدها دختر جوان روانی شده بودند و به آنها تجاوز جنسی شده بود و اینها که می‌گویم افسانه نیست می‌توانی گوشه‌های کوچکی از این همه جنایت را در کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری که آن موقع قائم‌مقام رهبری بود بخوانی. خانواده‌ام پس از دستگیری من در سال 60 ماه‌ها از وضعم بی‌اطلاع بودند و در زندان سال 80 ماه‌ها در یک زندان مخفی که خانواده‌ام نمی‌توانستند مرا ملاقات کنند به‌سر بردم. حال اگر بخواهم از وضع و چگونگی این زندانها برایت بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. انشاءالله روزی حقایق روشن خواهد شد و همگان خواهند فهمید چه جنایات وحشتناکی در زندانهای جمهوری اسلامی به‌نام خدا و دین اتفاق افتاده است.

آقای احمدی‌نژاد؛
شما از زندانهای «گوانتانامو» سخن می‌گویید. طبیعی است بوش و دیگر عوامل امپریالیسم و سرمایه‌داری برای حفظ منافع خود از هیچ جنایتی خودداری نمی‌کنند و فردا هم به قول شما باید جواب دهند که اعمالشان با کدامیک از صدرِ مقال تطابق دارد با تعلیمات حضرت مسیح (ع) یا حقوق بشر یا ارزشهای لیبرالیسم. اما شما به‌طور قطع شاهد صحنه‌هایی در زندانهای ایران بودید و شاید هم خودتان یکی از عوامل اجرایی آن بوده‌اید. راستی اگر وجدانی در کار هست فردا جواب خدا و محمد (ص) و ائمة دین که به‌نام آنها حکومت می‌کنید را چگونه خواهید داد؟

آقای احمدی‌نژاد؛
در نامه به آقای بوش در جایی نوشته‌اید:
آیا واگذار نمودن حق سرنوشت تمام سرزمین فلسطین به صاحبان اصلی آن که در داخل و خارج فلسطین هستند اعم از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان با اصولِ دموکراسی و حقوق بشر و تعلیمات انبیا منافات دارد؟ اگر منافات ندارد چرا با همه‌پرسی مخالفت می‌شود؟

این قبیل سخنان را تاکنون چند بار آقای خامنه‌ای هم در مورد فلسطین گفته‌اند. به‌نظر شما اگر دانشجویی سرکلاس درس از من بپرسد «استاد پس از گذشت 27 سال چرا اجازه نمی‌دهند این نسل که هیچ دخالتی در تعیین نظام جمهوری اسلامی نداشته و حالا می‌خواهد نظرش را در یک رفراندوم بگوید چرا با این کار مخالفت می‌کنند؟» من در جواب او چه بگویم؟ بگویم چون «آقا» تشخیص داده‌اند «مصلحت» نیست و در جمهوری اسلامی مصلحت از همة امور مهمتر است؟ در آن صورت دانشجویان نخواهند گفت مرگ خوب است اما برای همسایه!

جناب آقای احمدی‌نژاد؛
در نامه‌تان به آقای بوش نوشته‌اید:
از وظایف همة دولتها ایجاد امنیت و آرامش شهروندان است. مردم کشور شما و کشورهای همجوار نقاط بحرانی جهان چندین سال است احساس امنیت روانی ندارد.

یادتان هست در دهة شصت آقای خمینی می‌گفت که هرکس باید مواظب اعمال و رفتار و آمد و رفت همسایه‌ها باشد که این یک وظیفة شرعی است و آن روزها که شما در کسوت پاسدار یا بسیجی مأمور اجرای این امر بودید چه به سر خانواده‌ها آوردید و شبانه‌روز چه خانواده‌هایی با شنیدن کمترین صدایی نزدیک خانه‌شان چنان وحشت می‌کردند که نزدیک بود قالب تهی کنند و مأمورین کمیته‌ها به هر خانه‌ای که دلشان می‌خواست می‌ریختند و وقتی از ایشان کارت شناسایی می‌خواستند اسلحه را به‌جای کارت نشان می‌دادند. بگذارید به شما که این مطالب را خوب می‌دانید بگویم شبِ 12 تیر ماه 1360 برای دستگیری من که آدمی شناخته‌شده بودم و با آن سن و سال اهل فرار نبودم 2 ساعت از نیمه‌شب گذشته درحالی‌که زن و بچه‌هایم در خواب بودند به خانه‌ام ریختند و با رفتاری وحشیانه دستگیرم کردند. این کارها که نمونه‌ای از آنها را گفتم نه از سوی سربازان آمریکایی در عراق که در تهران و از طرف سربازان گمنام امام زمان صورت می‌گرفت. شما که ارتباط نزدیک با این امام همام دارید بگویید آیا ایشان راضی به چنین اعمالی در نظامی که خود را مسلمان و پیرو محمد (ص) می‌داند هستند یا نه؟

آقای احمدی‌نژاد؛
در نامه به آقای بوش مطالبی فرموده‌اید که اگر یکی از دانشجویانم در مورد آن سئوالی کند پاسخی ندارم. لطفاً شما پاسخ دهید:
در همة کشورها مردم هستند که هزینة دولتها را می پردازند تا دولتها به آنان خدمت کنند. سئوال این است که صدها میلیارد دلار هزینه‌های سالیانة لشگرکشی به عراق چه دستاوردی برای مردم داشته است؟ جنابعالی اطلاع دارید در بعضی از ایالات کشور شما مردم در فقر و تنگدستی هستند هزاران نفر بی‌خانمان زندگی می‌کنند، بیکاری معضل بزرگی است و این مشکلات کم و بیش در سایر کشورها هم هست آیا در چنین شرایطی آن حجم عظیم لشگرکشی و آن هزینه‌های هنگفت از خزانة مردم توجیه‌پذیر است و با اصولِ پیش‌گفته تطابق دارد؟

آقای احمدی‌نژاد؛
شما در جنگ ایران و عراق شرکت داشتید و پس از فتح خرمشهر به‌احتمال زیاد از طرفداران ادامة جنگ و ورود به خاک عراق و از شعاردهندگان «راه قدس از کربلا می گذرد» یا «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» یا «تا رسیدن به کربلا یک الله‌اکبر باقی است» و از این نوع شعارها بودید. به‌نظر شما که از سرداران جنگ بودید و حتماً می‌دانید ادامة جنگ، گذشته از تلفات بسیار انسانی چند صد میلیارد دلار روی دست این مردم گذاشت و چه اثری روی فقر اکثریت مردم ایران طبق آمارهای رسمی خودتان گذاشته است، به دانشجویان پاسخ دهید آیا نتیجة ادامة جنگ جز فقر و فساد و بیکاری و نوشیدن جامِ زهر از سوی آقای خمینی چه ثمری داشت و اگر آقای بوش باید جواب عیسی مسیح صلح‌دوست را بدهد شما چگونه از نظر اسلامی این کار را توجیه می‌کنید؟

جناب آقای احمدی‌نژاد؛
مرقوم فرموده‌اید:
آیا می‌خواستیم عدالت برپا کنیم یا فقط از گروه‌های خاصی حمایت می‌کردیم و به قیمت فقر و تنگدستی عدة زیادی از مردم عدة اندکی را به ثروت و مقام رساندیم و رضایت آنان را بر رضایت خدا و مردم ترجیح دادیم؟ آیا از حقوقِ‌ مردم و محرومین دفاع کردیم یا آنان را نادیده گرفتیم؟ آیا از حقوقِ انسانها در سراسرِ جهان دفاع کردیم یا اینکه با تحمیل جنگ و دخالتهای غیرقانونی در امور کشورها و با ایجاد زندانهای مخوف عده‌ای را به بند کشیدیم. آیا امنیت و صلح را برای جهان رقم زدیم یا سایة تهدید و زور را در جهان گستردیم؟ آیا به ملت خود و سایر مردم جهان راست گفتیم یا اینکه حقایق را وارونه جلوه دادیم؟ آیا طرفدار مردم بودیم یا طرفدار اشغالگران و ستمگران؟ آیا در حکومتِ ما منطق عقل، اخلاق، صلح، عمل به تعهدات، گسترش عدالت، خدمت به مردم، رفاه و پیشرفت و حفظ کرامت انسانی مورد توجه بوده یا زور اسلحه، تهدید، ناامنی، بی‌توجهی به مردم، عقب انداختن پیشرفت و تعالی ملتها و پایمال کردن حقوقِ انسانها؟ و بالاخره خواهند گفت آیا به آنچه سوگند یاد کردیم در خدمت به مردم که وظیفه و تعهد اصلی ماست و به آیین پیامبران پایبند بودیم یا خیر؟

آقای احمدی‌نژاد؛
جمعی از دانشجویان می‌گویند ما هم عیناً همین سئوالات را از آقای احمدی‌نژاد داریم. ایشان که از روز اول جزئی از حکومت بودند و همکار قدرت در سمت فرمانداری و استانداری و شهرداری تهران و استادی دانشگاه و فرماندهی سپاه و غیره و غیره و اگر از زندانهای مخوف صحبت می‌کنند مقصودشان کدام زندان است؟ مگر از زندانهای اوین و رجایی‌شهر و قزل‌حصار و زندانهای جای‌جای وطن مخوفتر هم وجود دارد؟ به وجدان خود مراجعه کنند. آیا آنچه ایشان هنگام انتخابات به مردم وعده دادند راست بود؟ آیا در این مدت با مهرورزی و عدالت با مردم رفتار کردند یا برخوردشان با کارگران شرکت واحد و زنان و غیره به وحشیانه‌ترین وضع بود؟ راستی چه‌کسی به مردم راست می‌گوید و چه‌کسی دروغ؟ آقای احمدی‌نژاد شما خودتان در یک جلسة عمومی جواب دانشجویان را بدهید. راستی شما به آیین پیامبران به‌ویژه اسلام پایبند بودید یا خیر؟
آن عدالتی که نظام جمهوری اسلامی برپا کرد را کجا می‌توان دید؟ کاخهای میلیاردی، برجهای سربه‌فلک‌کشیده، ثروتهای بادآوردة جمعی از وابستگان به حکومت و در کنار آن حلبی‌آبادها و پلاستیک‌آبادها و صدها و هزاران کارتن‌خواب اینها نشانة عدالت در نظام شماست. شما چشمانتان را تنها به خارج از کشور دوخته‌اید کمی هم به وضع مردم خودمان بیاندیشید تا از اینکه خود را پیرو اسلام عدالت‌خواه و حکومت عدل علی و از منتظرین امام زمان (ع) ـ که باید عدل و داد برپا کند ـ می‌دانید اظهار شرم نموده و جوابگو باشید.

جناب آقای احمدی‌نژاد؛
نوشته‌اید:
براساس کلام الهی همة ما به پرستش خدای یگانه و تبعیت از رسولان الهی دعوت شده‌ایم.

براستی خدا و رسولان الهی در کجای قرآن و سنت به شما گفته‌اند که به حکم یک نفر طی چند روز هزاران زندانی را که دوران محکومیت خود را می‌گذراندند از دم تیغ بگذرانید؟ آیا شما از این جریانات اطلاع نداشتید؟ از قتلهای زنجیره‌ای چطور؟ از شکنجة دانشجویان و شهادت زهرا کاظمی چطور؟ آقای احمدی‌نژاد شما را به خدا اینقدر مردم را بی‌هوش و بی‌اطلاع نپندارید. مردم شما و امثال شما را خیلی خوب می‌شناسند و فریب حرفها و اعمالتان را نمی‌خورند. بگذارید سخن را با نوشتة خودتان به‌پایان برسانم.
ما چه بخواهیم چه نخواهیم جهان به سمت خداپرستی و عدالت به پیش می‌رود و ارادة خدا بر همه‌چیز غلبه خواهد کرد.

بله جهان به سمت خداپرستی پیش می‌رود اما خدای رحمان و رحیم که انسانها را دوست دارد و به آنها محبت می‌کند نه خدای شما که زنان را به‌خاطر بیرون آمدن دو نخ مویشان با همان موها در جهنم آویزان می‌کند و مردان را به‌خاطر یک خطای کوچک به صلابه می‌کشد و تا ابد در آتش می‌سوزاند و مار غاشیه به جانشان می‌اندازد اما با ستمکاران و جنایت‌پیشگان به‌خاطر دو رکعت نماز دروغینشان مهرورزی می‌کند.

دکتر محمد ملکی


 
پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1385


متن کامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندکی پیش روزنامه ایچنا- چاپ شانگهای- مخابره کرد. در این نامه آمده است:
«آقای محمود احمدی نژاد
رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران؛

نامه ارسالی شما از طریق سفارت سوییس، حافظ منافع ایالات متحده امریکا در ایران، دریافت شد. بسیار خوشحال هستم که سرانجام باب تعامل و گفتگو بین دو کشور بزرگ و اثرگذار جهان یعنی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا با این نامه باز شده است. همچنین درایت شمار را در تنظیم آن متن مصلحانه می‌ستایم که به جای پرداختن به مسایل بی اهمیتی نظیر نفت به دغدغه‌های بزرگتر بشری پرداخته بودید. این نشان می‌دهد که ما و شما در یک چیز با هم اتفاق نظر داریم و آن همان است که شما ایرانی ها به آن "کار را به کاردان بسپار" می‌گویید. به عبارت بهتر شما قبول دارید که دخالت در کارهای کم اهمیت مربوط به زمین بر عهده ما باشد و تعیین تکلیف در مورد امور آسمانی به عهده شما. کاملا موافقم به شرط آنکه به کاهش بهای نفت کمک کند!

آقای رییس جمهور
گمان می‌کنم – فارغ از اوضاع و افکار عمومی حاکم بر تهران و واشینگتن- من و شما در بسیاری از مسایل مثل هم فکر می‌کنیم.
مثلا شما از این نگران هستید که ما عراق را 50 سال به عقب برگردانیم و ما هم از این نگران هستیم که شما ایران را 50 سال به عقب برگردانید! شما نگران این هستید که ما صدها میلیارد دلار از خرانه چند کشور بیگانه برداریم و صرف هزینه‌های خودمان غیرضروری کنیم و ما هم نگران این هستیم که شما صدها میلیارد دلار از خزانه کشور خودتان بردارید و صرف هزینه‌های نامربوطِ دیگران کنید!
یا مثلا شما از من می‌پرسید: " چرا چنین مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما می‌پرسم " چرا چنین مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رییس جمهور امریکا در مورد همه‌پرسی در "فلسطین" می‌پرسید و من از رییس جهمور ایران در مورد همه‌پرسی در "ایران"!
در حقیقت حتی من فکر می‌کنم که ما حتی در مورد مساله اسراییل هم یکسان عمل می‌کنیم: من طوری در مورد اسراییل و هویت تاریخیِ آن صحبت می‌کنم که در نهایت به سود منافع امریکا باشد و شما هم طوری در مورد اسراییل و هویت تاریخی آن حرف می زنید که در نهایت به سود منافع امریکا باشد!

آقای رییس جمهور احمدی نژاد
قطعا می‌دانید که من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آکادمیک و دانشجو دارم. اما تا آنجا که آقای سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسی عمران که یک رشته فنی است تحصیل کرده‌اید و در دانشکده‌ای فنی از دانشگاه علم و صنعت نیز تدریس کرده‌‌اید. بنابراین من نمی‌فهمم که چطور دانشجویان مهندسی، در کلاس‌های فنی با شما که معلم‌شان بوده‌اید در مواردی نظیر سیاست‌های امریکا، صلح جهانی، آموره‌های مسیح(ع) و لیبرالیسم بحث می کرده‌اند و شما نیز تاریخ جنگ‌های جهانی و هولوکاست را به آنها آموزش می‌داده‌اید!
آیا مفهوم "رشته‌های مهندسی" در ایران به معنای همان چیزی است که در سایر جاهای دنیا به آن "علوم انسانی" می‌گویند ؟ یا واقعا شما به کسی که قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاریخ و فلسفه و دین و سیاست آموزش می‌دهید؟! اگر اینگونه است پس بیجهت نیست که چند برابر تلفات کلِ ارتش‌های خاورمیانه و آسیا، هر سال تلفات جاده‌ای دارید و با هر زلزله‌ی متوسطی، ده‌ها هزار نفر در ایران کشته می‌شوند!

آقای احمدی‌نژاد عزیز
البته نمی‌خواهم با این نامه در امور داخلی کشور شما دخالت کنم و اصولا گزینه نظامی را ترجیح می‌دهم ولی به آن دسته از مردم و یا دانشجویان که به نوشته شما دایما "نقشه 60 سال پیش جهان را نگاه می‌کنند و دنبال اسراییل می‌گردند و نمی‌توانند آنرا پیدا کنند" توصیه می کنم تعداد کشورهای جهان در آن تاریخ را از روی نقشه‌ها و کره‌های قدیمی بشمارند و با تعداد کشورهای جهان در حال حاضر مقایسه کنند، تا آرام بگیرند و بگذارند ما هم آرام باشیم.
گذشته از اینها من گمان می‌کنم بهتر است اگر برایتان مقدور نیست تا به دانشجویان رشته‌های مهندسی‌تان درس‌های فنی بیاموزید، دست کم تعدادی نقشه و کره جغراقیایی جدید برای آنها تهیه کنید تا این‌قدر مجبور نباشند اسراییل را بر روی نقشه‌ها و کره‌های 60 سال پیش پیدا کنند! (ایالات متحده امریکا حاضر است تحریم‌های ایران را در خصوص فروش تعداد معدودی نقشه و کره جدید توسط شرکت‌های امریکایی به موسسات ایرانی را لغو کند به شرط آنکه ایران هم کلیه فعالیت‌های غنی‌سازی خود را فورا به حالت تعلیق درآورد!)

آقای محمود احمدی‌نژاد
شما در نامه‌ی طولانی‌تان یک سطر را به مسایلی که باید برای ایرانی‌ها خیلی مهم باشد مثل " کودتاى ???? و به تبع آن سرنگونى رژیم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبدیل سفارت به مقر حمایت از فعالیت هاى مخالفان جمهورى اسلامی، حمایت از صدام در جنگى که علیه ایران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپیماى مسافربرى ایرانى و مسدود کردن دارایى هاى ملت ایران" اختصاص داده‌اید و در مقابل 12 صفحه در مورد مسایلی که برای شهروندان امریکایی مهم است مثل وضعیت روحی سربازان امریکایی در عراق، هرینه‌های سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراییل برای مالیات‌دهندگان امریکایی، یازده سپتامبر و عوامل آن، کودتاها در امریکای لاتین، بی‌خانمانهای ایالات متحده و دستورات عیسی مسیح(ع) نوشته‌اید.
این نشانه حسن نیت شماست و من از طرف ملت و دولت امریکا از شما سپاسگزارم که حتی در این شرایط بحرانی و در این مجال و موقعیت تکرار ناشدنی نیز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌اید که به جای کشور و ملت خودتان به فکر ایالات متحده و ساکنان آن هستید. مطمئن باشید هیچ رییس‌جمهور در طول تاریخ مانند شما عمل نخواهد کرد!

همکار عزیز
متاسفانه بیش از این وقتی برای پاسخ به نامه شما ندارم وباید برای گروهی از نیروی دریایی که در قالب سه ناو هواپیمابر عازم خلیجِ همیشه فارس ایران هستند، عازم یکی از بنادر شوم. به هرحال صمیمانه‌ترین تشکرات خود و همکارانم به ویژه خانم رایس را از اینکه با درک موقعیت ما، نامه‌تان را طوری تنظیم کردید که کوچکترین خللی در تلاش‌های ما در خصوص اجماع جهانی بر علیه ایران وارد نساخت، تقدیم دارم.

با سپاس و احترام
جورج بوش کوچک
رئیس جمهور ایالات متحده امریکا

پی نوشت: راستی دوست عزیز
چون نه در امریکا و در هیچ کجای جهان، هیچ سفارتخانه و حتی شخصی حافظ منافع ایران نیست؛ مجبورم این نامه را با یک کبوتر ارزان قیمت چینی بفرستم یا اینکه وقتی خودم آمدم ایران آنرا بهت تحویل بدهم. امیدوارم راه اول کمتر طول بکشد!
جورج»


 
پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1385

ای کاش تیرباری داشتم .. ای کاش گردانی زیر نظرم داشتم .. ای کاش کسی یارم بود .. ای کاش همه با هم بودیم که بتوانیم ریشه ی ظلم را بکنیم ... آنوقت میدیدی که با اتحاد حداقل صد نفر در خیابانهای تهران چکار می کردیم .. فقط اسلحه لازم دارم و یار و اتحاد

hoseyn271@yahoo.com


 
پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1385
چرااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

آقای مرحوم خمینی ... چرا جوونیمون رو از ما گرفتی؟ چرا بال و پرمون رو قیچی کردی؟ چرا نذاشتی ما هم یه کم طعم زندگی بچشیم ؟ چرا میخواستی حکومت جهانی الله تشکیل بدی؟ چرا گفتی مالیات نمی گیرم و بعد زدی زیرش چرا گفتی پول نفت رو میاریم دم خونه هاتون ؟ چرا ما رو بدبخت کردی؟ چرا همه چی رو برای خودت و اطرافیانت میخواستی؟ چرا اونهمه دسته گل رو اعدام کردی؟ چرا زن حامله رو سنگسار کردی؟ چرا بچه ی ۱۳ ساله رو با پای گچ گرفته اعدام کردی؟ چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟


 
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1385

خدایا همه میگن انرژی هسته ای حق ماست .. خدایا آزادی حق ما نیست ؟ آزادی مذهب و مرام .. فقط همین انرژی حق ماست ؟ آیا منه جوون که به این سن رسیدم داشتن یه رابطه ی جنسی سالم حقم نبود؟ راه رفتن با یه کسی که بهم آرامش بده حق من نبود؟ فقط همین انرژی گه هسته ای حق من بود؟ .. حق دیگه ای ندارم .. حق ندارم یه جایی داشته باشم داد بزنم ؟ هیجانم رو خالی کنم ؟ غریزه ام رو به طور سالم ارضا کنم ؟ .. مگه من تا کی میخوام زنده باشم ؟ چه وقت باید از زندگی لذت ببرم؟ مگه این غریزه رو برای چی به من دادی؟ فقط برای شاشیدن؟ برای دکور؟ برای نگاه کردن و حسرت خوردن ؟ مغز منو به این خاطر دادی که دائما به همین غریزه ی ارضا نشده فکر کنم؟ پس کی فکر علم و پیشرفت داشته باشم ؟‌چرا همش باید فکر و ذکرم این باشه ؟ چرا هیچوقت نباید آرامش داشته باشم ؟ چرا منو توی یه حکومتی انداختی که برای نوع شلوارم باید ازش اجازه بگیرم؟ باید برای کوچیکترین آزادیهایی که انگار حق من نیست مبارزه کنم. پس کی سازندگی کی پیشرفت .. کی ذهنم خالی بشه ازین چیزا؟

بعضیا میگن عرضه نداری وگرنه جنده که ریختس توی خیابون .. آره ریختس کسی هم منکر نیست ؟ ولی عوضی خان تو آیا از زندگی همون به قول خودت جنده خبر داری؟ آیا میدونی اون واسه سیرکردن شکم خانوادش مجبوره خودش رو به تو گرگ بیابونی بفروشه؟ چجوری از دلت میاد کثافت؟ احمق برو نگاه کن کسایی که به قول تو عرضه ی اینکارو دارن .. فکر و ذکرشون همونه تا بدستش بیارن؟ من نمیخوام فکر و ذکرم اون باشه .. دوس دارم یه جایی باشه تا جوون راحت خودش رو تخلیه کنه بدون اینکه دائما فکر بدست آوردن یه جایی و یه کسی داشته باشه ... بعد که تخلیه شد ذهنش.. بره سراغ علم و پیشرفت و زندگی ... به هر کی نگاه میکنی فکرش حشریه .. چرا؟ چون ارضا نمیشه ... همه به هم فحش ناموسی میدن چرا؟ چون ارضا نشدن .. واسشون عقده شده

بعضی احمقا میگن : چرا ازدواج نمی کنی ؟ مردم ما فکر می کنن که ازدواج برای رفع غریزه ی جنسیه .. در حالی که رفع غریزه ی جنسی باید توی دوران تجرد باشه ... کسانی که به خاطر رفع غریزه با هم ازدواج می کنن .. نمی تونن بچه رو درست تربیت کنن .. چون به اون فکر نکردن .. به رفع حشریت خودشون فکر میکردن اون موقع

اینقدر مردم ما از فرهنگ بدورن که دختری که به هر علتی پرده نداشته باشه .. اصلا آدم هم به حسابش نمیارن .. ارزش یک انسان رو با الت تناسلیش می سنجن نه به عقل و هوشش نه به انسانیتش .. چه بسا کسانی که به قول تو جنده هستند ولی از تو انسان ترند .. از توی چادری آکبند صفرکیلومتر.. از توی مرتیکه ای که خودت هر کاری میکنی به ما که رسید میگی عفت پیشه کنید ...

خدایا پول نفت ما رو هپلی هپو کردن و اونوقت میگن انرژی هسته ای حق ماست . برو ..هت رو بخور .. تو هنوز نمی دونی که هسته چیه .. بیسواد عوضی راه میفتی توی خیابون اتم اتم میکنی .. فرق کیک زرد رو با گه نمیدونی .. اگه یه کم گه بذارن جلوت بگن اینا کیک زرده .. میخوری ...

نمیدونم دیگه بیشتر اوقات دوست دارم گریه کنم ولی نمی تونم .. نمیدونم چرا نمی تونم به حال جوونی به یغمارفته خودم و دیگران گریه کنم .. کسی به من گریه کردن یاد نداد .. شاید هم کار من از گریه گذشته .. ولی خطاب به تویی که اینا رو خوندی: بدون که داشتن یه زندگی آروم حق تو بود تاکی میخوای به خاطر یه مشت اراجیف آخوندا به خودت مغرور بشی و فکر کنی مملکت در حال پیشرفته

خامنه ای میگه ما هر چی داریم از برکت انقلاب است

آره آقا راست میگه هر چی اعتیاد و طلاق و افسردگی مردم و آمار بالای تصادفات و مرگ و میر زلزله و خودکشی که داریم همه از برکات نظام آخوندیه .. ما که عمرمون رفت ولی خدایا خودت شاهد باش که چه کسی حرف حق زد و چه کسی گوش نکرد


 
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1385
 

قفس را برای قناری ساخته اند نه برای کلاغ

در باتلاق.. فقط خوک بود که احساس رضایت می کرد ..


سمیرا یادت باشه که تو حتی یه بار هم الکی بهم نگفتی که دوستت دارم ... هر بار می گفتی آخه من چجوری میتونم تو رو دوست داشته باشم در حالی که  از تو متنفرم..... تو حاضر نشدی همین یک کلمه رو به دروغ هم که شدی به من بگی ... شماها همتون سرکوبگر هستین ... به من میگی چون غریزه ات ارضا نشده عقده ای شدی .. بله که عقده ای شدم و همش هم زیر سر خمینی کثیفه و فکر نکن فقط من یه نفر توی این مملکت اینجوری شدم .. جوونیم رفت .. دوران شور و هیجان رفت بدون اینکه جوونی کرده باشم .. بدون لذت ... تو هم عمرت به یغما رفته خبر نداری .. فکر می کنی زندگی یعنی همین .. در حالی که این زنده بودنه نه زندگی ... اگه خدا عدالتی داشته باشه .. این حکومت کثیف تا سال دیگه نباید وجود داشته باشه و اگه این حکومت پلید تا سال دیگه باقی موند من از خدا برمیگردم ... از وقتی که خمینی کثیف اومد توی این مملکت تنها چیزی که نبود شادی بود و تنها چیزی که ارمغان اون سگ جهنم بود عزا بود و نوحه .. اون وقت تو میگی من ناراحتم که چرا امثال شماها توی این دنیا خودتون رو اینقدر عذاب میدین .. نمیدونم تو نفهمی یا خودت رو زدی به نفهمی ... تو محاسبه گر هم نیستی و گر نه باید میدونستی که سهم تو از پول نفت چقدر بوده و چقدر بهت رسیده .. من میگم چیزی به تو نرسیده .. میخوای باور کن میخوای نه.. ما ایرانیها الان باید هر کدوممون یه ماساژور میداشتیم ... این مثال به این خاطره تا بفهمی سهم من و تو از پول نفتی که خمینی قولش رو داد چقدره .. باید خارجیا میومدن برای من و تو کارگری می کردند ... سمیرا اگه هنوز هم توی راه خمینی هستی تو یه احمق بیشتر نیستی .. من این روزا دارم به چگونه مردن فکر می کنم .. تو برو با حق مسلمت خوش باش

 

سمیرا .. دیگه این روزا زندگی واسم ارزشی نداره ... اگه به خاطر خانوادم نبود تا حالا از خدا خواسته میرفتم پیشش .. من اون محبتی رو که یه نفر باید از جنس مخالفش ببینه ندیدم .. برای همین هم یه احساس خلا شدید توی وجود من هست .. منکه یه زمانی یوگا هم کار کردم ( هنر خالی کردن ذهن و رسیدن به آرامش) چند وقته که فهمیدم که بدون محبت دیدن نمیشه ذهن رو خالی کرد و به آرامش رسید ...  احساس یکه بودن منو راحت نمیذاره .. من به کسی احتیاج داشتم که بغلم بخوابه .. صبح که از خواب بلند شدم چشمام بهش بیفته .. به خاطر اون هم که شده بزنم به آب و آتیش .. ولی افسوس .. افسوس که ابلیسان حاکم این فرصتا رو از ما دریغ کردن و پر و بال ما رو قیچی کردن .. میدونی.. دوست دارم اینا رو برای یه نفر بنویسم و اونم تویی .. اگه خواستی برام گریه کن .. اگه هم دلت از سنگه گریه نکن .. جوونیم تمام شده .. دیگه نمیدونم چیکار کنم .. خیلی وقتا به عدالت خدا شک میکنم .. خیلی وقتا نماز رو میذارم کنار .. چون فکر میکنم خدا به من رحمی نکرد .. میگم بهش به درک که منو میخوای ببری جهنم .. من که توی این دنیا هم توی جهنم بودم .. کسی یار من نبود .. سمیرا اگه بفهمم که جام بهشته و خمینی هم توی بهشته .. خودم رو از بالای پل صراط با کله میندازم توی آتیش جهنم .. تا برم پیش رفقای جهنیم ... البته میدونم که خدا توی اون دنیا عدالت رو برقرار میکنه اگه توی این دنیا نکرد... تا بعد